این حسین کیست که عالم همه دیوانه‌ اوست

این چه شمعی است که جان‌ها همه پروانه‌ اوست

حسین(ع) بیشتر از آب تشنه‌ لبیک بود. اما افسوس که بجای

افکارش زخم‌های تنش را نشانمان دادند و بزرگترین درد او را

بی‌آبی معرفی کردند.

دکتر علی شریعتی



تاريخ : جمعه ٢۸ دی ۱۳۸٦ | ٤:۱٤ ‎ب.ظ | نویسنده : خادمین حضرت خدیجه | نظرات ()

بسم الله الرحمن الرحیم

 

عشق چیست؟ عاشق کیست؟

(قسمت سوم)

قرآن کریم درباره‌ عشق ورزیدن می‌فرمایند:

وَمِنَ النَّاسِ مَن یَتَّخِذُ مِن دُونِ اللّهِ اَندَاداً یُحِبُّونَهُمْ کَحُبِّ اللّهِ وَالَّذِینَ آمَنُواْ اَشَدُّ حُبًّا لِّلّهِ... برخی از مردم  غیر خداوند را همانند خدا گیرند و چنانکه خدا را بایست دوست داشت به آن دوستی می‌ورزند، لیکن آنها که اهل ایمان هستند کمال محبت را فقط به خدا مخصوص دارند…

خداوند تنها در این آیه - 165- از سوره‌ی مبارکه‌ بقره با ظرافت درجه‌ی اعلای عشق ورزیدن را بیان نموده‌اند، تا جوینده و پوینده‌ی واقعی این راه مشخص شود و به قول معروفی در خانه اگر کس است، یک حرف بس است. بنابراین بر اساس این آیه‌ی مبارکه، اگر از مومنی سوال شود چه کسی را بالاتر از همه دوست می‌داری؛ مادرت، پدرت، همسرت و یا فرزندانت را؟  بی‌درنگ در پاسخ خواهد گفت: خداوند را از همه بالاتر دوست می‌دارم.

در اینجاست که باز فلسفه‌ی عاشورا پر رنگ‌تر می‌شود. آیا امام حسین(ع) احساس نداشتند؟ آیا همسر، فرزندان، برادر و خواهرشان را دوست نمی‌داشتند؟ البته که دوست می‌داشتند. امّا خداوند متعال، که فرمان ایشان را واجب‌تر می‌دیدند، بالاتر از همه دوست داشته و به آن عشق می‌ورزیدند. پس طبق فرمایش پروردگار عالمین در آیه‌ی 165 سوره‌ی بقره، تنها یک معشوق است که در زیر چتر عشق بازی قرار می‌گیرد، و آن تنها خداوند متعال می‌باشند و سایرین در مراحل دیگر محبت قرار می‌گیرند. زمانی که مومنی خداوند را در رأس و از همه بیشتر دوست بدارد و به آن عشق بورزد، در پرتو این دوست داشتن و عشق ورزیدن، محبتش نسبت به اطرافیانش یک محبت پاک خواهد بود، محبتی که نشأت گرفته از عشق به الله است و این حدِ عشق ورزیدن به خدا، محبت به دیگران را بی‌ریا و پر رنگ‌تر می‌نماید. در مقابل کسی که عاشق شوکت و جاه و جلال و... است، از معنویت به دور است و کسی که از معنویت به دور باشد، از خداوند دور است و کسی که از خداوند دور باشد، دوستدار مردم هم نمی‌تواند باشد. لذا خداوند همواره توصیه نموده‌اند که دوستان خود را از مومنین قرار دهید.

و اما چگونه می توان این عشقِ به خدا را بدست آورد؟ برای رسیدن به این عشق بایستی یقین پیدا کنیم که خداوند تبارک و تعالی واحد و یگانه است. اما ما انسانها به سختی و دشواری این یقین را به دست می‌آوریم . در حالی که همه‌ی ما می‌دانیم که خداوند ما را خلق کرده‌اند، آسمان‌ها و زمین را خلق کرده‌اند و خداوند است که جان می‌دهد، روزی می‌دهد و عزت می‌دهد، اما یقین و باور این مطلب برایمان سخت و دشوار است. درست شبیه این است که انسان می‌داند مُرده جسمی بی‌جان است و هیچ کاری از آن بر نمی‌آید، اما جرات آن را ندارد که مدتی را تنها در کنار آن بگذراند. این نشان دهنده‌ی این است که انسان هنوز در باور و یقین دچار اشکال است. پس باید سعی کنیم تا به تدریج به اصل وجودی پروردگار عالم پی‌ببریم. در تنهایمان بیشتر تفکر کنیم و خلقت‌های خداوند را بیشتر در ذهنمان مرور کنیم. میلیارد ها میلیارد کُره همانند کره‌ی زمین در آسمان معلق هستند که هر کدام با نظم خاصی در حرکتند و این نشان از قدرت و عظمت پروردگاری است که اینچنین آنها را قرار داده است. پروردگاری که آفریدگار ما انسان‌هاست و همواره از ایشان غافل بوده‌ایم. خداوندی که بهترین شنوده و بهترین بیننده هستند. بنابراین با کمی تامل و تفکر در خلقت‌های خداوند می‌توانیم به قدرت وجودی خداوند پی‌برده و به یقین و باور بیشتری دست پیدا کنیم. زمانی که در این مسیر شناخت پیدا کردیم و به یقین رسیدیم، آن وقت می‌بایست این یقین درونی را در مسیری که مورد پسند خداوند است، به طور فعال بروز دهیم و باور داشته باشیم که خدایی هست و همواره ناظر بر همه‌ی اعمال ماست. مثلاً از مستمندان و بیچارگان دستگیری کرده و به یاری آنها بشتابیم. اگر چنین شد، متوجه خواهیم شد که بی وقفه و در همه جا و در همه وقت ما از قدرت حضرت دوست همواره استفاده می‌کنیم، حتی در نفس کشیدن، در خوردن، در خوابیدن، در انجام وظایف سنگین زندگی و غیره. در همه جا قدرت خداوند است که ما را یاری می‌فرماید. آن زمان است که مفهوم لاحول و لا قوة الا بالله العلی العظیم برایمان معنی پیدا می‌کند. بنابراین کسی که به این مرحله رسید، عاشق واقعی گشته و همه چیزش را در راه معشوقش نثار می‌کند و آن وقت است که خداوند به ایشان عزت می‌دهد، در بین همه سربلند و عزیز می‌گرداند، محبت او را در دل ها می‌اندازد و رحمت‌های ویژه خود را به او می‌دهد.

(وَاللّهُ یَخْتَصُّ بِرَحْمَتِهِ مَن یَشَاء وَاللّهُ ذُو الْفَضْلِ الْعَظِیمِ).

      پایان

 

 سخنرانی استاد حاج حسن پورشبانان محرم سال 85



تاريخ : سه‌شنبه ٢٥ دی ۱۳۸٦ | ۱٢:٢٧ ‎ق.ظ | نویسنده : خادمین حضرت خدیجه | نظرات ()

بسم الله الرحمن الرحیم

عشق چیست؟ عاشق کیست؟

(قسمت دوم)

روسو نویسنده‌ی اروپایی می‌گوید: عشق همانند آتشی سوزان است که شعله‌های خود را به سایر احساسات نیز سرایت می‌دهد و آنها را زنده و تازه می‌کند و به همین دلیل است که عشق قهرمان‌ها می‌آفریند. همانگونه که یک ساختمان نیاز به گرما دارد و  شعله‌های آتش، این گرما و روح را به آن می‌دهد و از سردی و بی‌روحی آن را رها می‌سازد، بدن انسان نیز برای زیستن، بودن، داشتن و خواستن به آتش عشق نیاز دارد.

ولتر می گوید: عشق حقیقی عشقی است که حتی با مرگ هم پیوندش گسیخته نمی شود. مانند عشق امام  حسین (ع) که با شهادتش از بین نرفت. با عشق زیستن به انسان شادابی می دهد. انسان را از خاکستر‌نشینی رهایی می‌بخشد. به انسان جوانی می‌دهد. حتی اگر همه‌ی دردها و غم عالم با او باشند. بزرگان فرموده‌اند که: هرکسی عشق بکارد، اشک درو می‌کند. عشق همراه با جوشش و خروش است. عشق است که امام حسین(ع) را تا مسلخ کربلا می‌برد. عشق است که امام حسین (ع) عزیزانش را تقدیم می‌کند. هر کسی که عاشق است آنچه را که خداوند برای او تقدیر می‌کند، می‌پسندد. (و می گوید الهی راضیم به رضای تو). و از درد نمی‌نالد و نمی‌گوید که چرا من که در راه راست هستم و چرا من که نماز شب می‌خوانم، اینچنین برایم مصیبت پیش می‌آید. یقین دارد که در ورای این طبیعت، خداوند سبحانی است که هیچ کار اشتباهی نمی‌کند، هیچ چیزی را عبث وبیهوده خلق نمی‌کند، حتی خار بیابان را عبث نیافریده است. او سبوح و قدوس است. او از رگ گردن به انسان نزدیکتر است.  به قول مولانا :

هرکه در این بزم مقرب‌تر است

جام بلا بیشترش می‌دهند

یکی از مریدان منصور حلاج معنی عشق را از او پرسید. منصور با لبخند به او گفت: امروز را ببین، فردا و پسینِ فردا را هم ببین. در آن روز منصور را به دار آویختند و فردایش جسم او را سو زاندند و پسین فردا خاکسترش را بر باد دادند. مرید با خود گفت: آری معنی عشق را یافتم .

ای شعله‌ عشق خانمان سوز

ای جان ده و جان ستان و جان سوز

هرچند که حاصل تو غم بود

قربان غمت شوم که کم بود

عشق بود که حبیب بن مظاهر را سپری بلای حضرت سید الشهداء(ع) کرد. و حضرت سید الشهداء(ع) چه کرد؟ عزیزترین کسانش را به میدان فرستاد و تقدیم خداوند کرد. چگونه می‌توان تصور کرد امام حسین(ع) که در شب عاشورا بیعت از یاران بر می‌دارد  و بدون در نظر گرفتن کمیت به آنها اجازه‌ی رفتن می‌دهد، در روز عاشورا مظلومانه و مظلومانه قنداقه‌ی علی اصغر را بر دستانش گرفته و بفرماید ‌اگر به من رحم نمی‌کنید، به این طفل که بی گناه است رحم کنید و آب دهید. این یعنی چه؟ یعنی امام حسین (ع) گناه کرده بود!؟ یعنی حضرت عباس(ع) گناه کرده بود!؟ و فقط علی اصغر بی‌گناه بود. اینها مطالبی است که دیگر امروز مورد پسند واقع نمی‌شوند. امام حسین (ع) قنداقه‌ی علی اصغر را به دست گرفت و جلوی آن همه نیزه و شمشیر دشمن بلند کرد تا بگوید: این علی اصغر من که عزیزترین کس من است را آورده‌ام  تا در راه خدا تقدیم کنم . خداوندی که فرموده‌اند: بهترین هایتان را در راه من تقدیم کنید. من ابایی ندارم که عزیزترین کسم را در راه خدا بدهم و آن زمان که عزیزش - علی اصغر -  جان می‌سپرد، دستهایش را به سوی آسمان بلند کرد و عرضه داشت: الهی راضیم به رضای تو. و این همان امام حسین(ع) است که در مکتب رسول الله(ص) و علی بن ابیطالب(ع) درس عشق و معرفت آموخت.

ما هم امت همین امام حسین(ع) هستیم . در دردها و رنج ها باید مقاوم باشیم و یقین داشته باشیم که خداوند می‌بیند، می‌داند و می‌تواند.

بنابراین همین عشق است که باعث بقای انسان خواهد بود. اما کدام عشق؟

آن عشق حقیقی که با فضیلت باشد. عشقی که در صدف قداست، همراه با منزلت، عفّت، معنویت، و پاکدامنی باشد. این همان عشق حقیقی است.

 

                                                          حاج حسن پورشبانان

ادامه‌ی این مطلب در پست‌های آینده...



تاريخ : یکشنبه ٢۳ دی ۱۳۸٦ | ٧:۱٩ ‎ب.ظ | نویسنده : خادمین حضرت خدیجه | نظرات ()

بسم الله الرحمن الرحیم

 

عشق چیست؟ عاشق کیست؟ 

(قسمت اول)

 

سلام بر حسین بن علی(ع) مفسر کبیر توحید و منادی با صلابت لا اله الا الله.

سلام بر حسین بن علی(ع) مدرس مکتب عشقبازی و عشق و دلدادگی.

سلام بر حسین بن علی(ع) مقتدای آزادگی و دلدادگی.

سلام بر حسین بن علی(ع) قائد حماسه‌ی شورانگیز کربلا.

و سلام بر دوستداران راه حضرت حق و همراهان حضرت سید الشهداء، از کبوتر پر و بال به خون نشسته‌ی علی اصغر تا پیر فرزانه حبیب بن مظاهر.

در مسلخ عشق جز نکو را نکشند  

 روبه صفتان زشت خو را نکشند 

در رابطه با حماسه‌ی کربلا و حرکت حضرت سید الشهداء و یاران باوفایش و همچنین در گفته‌ی عرفا و شاعران نامی، با واژه‌ی عشق زیاد برخورد کرده‌ایم.

ببینیم عشق چیست؟ و عاشق کیست؟ و ما در کجای این میدان عشقبازی قرار داریم.

بر در میخانه‌ عشق ای ملک، تسبیح گوی

کاندر آنجا طینت آدم مخمر می‌کنند

دوست داشتن مراتب و منازلی دارد که نهایت و بالاترین مرتبه‌ی این منزل همان عشق است. که ابتدا از برقراری ارتباط شروع می‌شود و سپس با  دوست داشتن، علاقه‌مند شدن، ارادتمند بودن و دلدادگی ادامه می‌یابد و نهایتاً به عشق ختم می‌شود. پس عشق اعلاترین مرتبه و بالاترین مرتبه و والاترین مرتبه‌ی دوست داشتن است. وقتی شخصی عاشق کسی است یعنی بالاتر از او کسی را دوست نمی‌دارد و این درجه‌ی اعلای دوست داشتن است.

تعاریف بسیاری برای عشق بیان شده است، که طغیان علاقه و اوج دوست داشتن از آن جمله‌اند. البته در اینجا منظور از عشق، نه عشق کوچه و بازاری است، که آن عشق واقعی منظور نظر است.

عشق آتشی است در دل و شوری است در سر و شاداب‌ترین نهالی است که می‌تواند در دل انسان بروید. عشق روحی است که کویر مرده‌ی دل را زنده و شاداب می کند و دولت جاودانه می بخشد. تلاش در راه خدا است که عشق واقعی را شکل می‌دهد و به دنبال آن جوانی باطن شکل می‌گیرد.

هرگز نمیرد آنکه دلش زنده شد به عشق

ثبت است بر جریده‌ عالم دوام ما

به قول مولانا:

مرده بُدم، زنده شدم، گریه بُدم، خنده شدم

دولت عشق آمد و من دولت پاینده شدم

من مُرده بودم، من نبودم، من هدف از زندگیم را نمی‌دانستم، من پوچ بودم، من راه را نمی‌شناختم، من هدف را دنبال نمی‌کردم، من مقصود از آمدن و رفتنم را نمی‌دانستم، من سرگردان بودم، من تنها بودم، من غریب بودم، من بی‌پناه بودم، اما وقتی عشق را شناختم و در دلم جوانه زد، احساس زندگانی کردم، عزت را یافتم، بودن را یافتم، خالقم را شناختم، من در عدم بودم  و او مرا آفرید، و از غم و تنهایی رها شدم، و به او  وصل شدم و از همه‌ قدرتهای الهی برخوردار شدم. و این همه به خاطر عشق بود.

عشق قاعده‌ی کلیِ ازلی و ابدیِ آفرینش و هستی است.

در ازل پرتو حسنت ز تجلی دم زد

عشق آمد و آتش به همه عالم زد 

عشق درد نیست، عشق روح است، عشق جان است، عشق یک معدن سرور و دلبستگی است، عشق احساس بودن کردن است. می‌توان گفت که مثل درد است ولی درد نیست. چرا؟ چون نمی‌توان درک کرد که عشق در وجود عاشق چه کرده است. همان طور که نمی‌توان درک کرد که درد در وجود دردمند چه کرده است.

ابن سینا می‌گوید:

در جوانی پیری را دیدیم که سراسیمه خود را به در و دیوار می‌زد. به او گفتم: ای پیر چه نوشیده‌ای که اینچنین سراسیمه و پریشان خود را به در و دیوار می‌زنی؟ پیر گفت: آیا همین اندازه کافی نیست که خداوند به ما آگاهی داده که من شما را آفریده‌ام و من خدای شما هستم؟ آیا همین اندازه کافی نیست تا من شتابان و پریشان از کوچه و برزن بگذرم؟ ابن سینا می گوید سرم را پایین انداختم و گفتم : خیلی فاصله دارم تا به تو برسم.

 

                                                                حاج حسن پورشبانان

 

 

ادامه‌ی این مطلب در پست‌های آینده....



تاريخ : شنبه ٢٢ دی ۱۳۸٦ | ۱۱:۳٢ ‎ق.ظ | نویسنده : خادمین حضرت خدیجه | نظرات ()

سلام بر حسین (ع) و یاران وفادارش

 

باز این چه شورش است که در خلق عالم است
باز این چه نوحه و چه عزا و چه ماتم است

باز این چه رستخیز عظیم است کز زمین
بی نفخ صور خاسته تا عرش اعظم است

این صبح تیره باز دمید از کجا کزو
کار جهان و خلق جهان جمله درهم است

گویا طلوع میکند از مغرب آفتاب
کاشوب در تمامی ذرات عالم است

گرخوانمش قیامت دنیا بعید نیست
این رستخیز عام که نامش محرم است

محرم، ماه ایثار و از جان گذشتگی است. ماه عشق و شور و فریاد است.ماه سرفرازی بر فراز نیزه هاست. ماه آمیختن با خون و آمیختن عشق است.



تاريخ : سه‌شنبه ۱۸ دی ۱۳۸٦ | ۱۱:۱۸ ‎ب.ظ | نویسنده : خادمین حضرت خدیجه | نظرات ()

به‌نام جان آفرین

فلسفه و شناخت مرگ

(قسمت چهارم )

ادامه‌ی مطلب فلسفه و شناخت مرگ....

انسان برای درک بهتر فلسفه‌ی مرگ می‌بایست به تأمل و تفکّر بیشتر نسبت به آفرینش و خلقت ابتدایی جهان هستی و آنچه که در آن وجود دارد پرداخته، تا از این طریق به حکمت و عظمت آفریدگار آن پی‌ ببرد و دیگر از شنیدن نام مرگ دچار هراس و اضطراب نگردد. چراکه خداوند نیز انسان را همواره به تفکّر و تأمل در آفرینش جهان خلقت دعوت فرموده‌اند.

آیا انسان تا به حال به این موضوع فکر کرده است که ابتدای خلقت از کجا آغاز شده و این جهان با عظمت چگونه پدید آمده است؟ ستاره‌ها که از عجائب و شگفتی خلقت هستند، کی، کجا، و بر چه معیاری خلق شده‌اند؟ خورشیدِ با این عظمت که میلیونها سال روشنائی بخش کره‌ی زمین بوده و دائماً در درون آن انفجارات اتمی شکل می‌گیرد، توسط چه کسی خلق شده است؟ این کره‌ی آتشین که با سرعت ۹۷۳۰۰۰هزار کیلومتر در ساعت  به دور کهکشان چرخیده و بعد از گذشت ۲۲۵ میلیون سال، به مکان اوّلیه در مدار حرکت خود می‌رسد [این زمان که خورشید یک بار به دور کهکشان می‌چرخد و حدود ۲۲۵میلیون سال به طول می انجامد، برابر با یک سال کیهانی است]، بر چه معیار و اساسی خلق شده است؟و حقیقتاً خالق این همه شگفتی چه منظوری در خلقت آنها داشته است؟

در گذشته که بسیاری از کوته فکری‌ها و خرافات بر عقل و احساسات مردم چیره و مسلّط بود، مردم کمتر به تفکّر و تأمل در این رابطه می‌پرداختند. به طور مثال در زمان حکومت کلیسا بر مردم، وقتی گالیله صحبت از کرویّت زمین به میان آورد، همه او را طرد کردند و حتی او را تا پای چوبه‌ی دار نیز بردند.امّا امروزه با پیشرفت علم و دست‌یابی به تجهیزات فراوان علمی، دریچه‌های تازه‌ای از این عالم هستی به روی بشر گشوده شده و بشر امروزی به راحتی قادر به مشاهده‌ی این همه شگفتی و تأمل و تفکّر در آنها می‌باشد. و هر روز بیشتر از گذشته به این نکته واقف می‌گردد که آنچه را خداوند خلق نموده‌اند، از روی هوس و عدم تفکّر نبوده است و همانگونه که خود ایشان فرموده‌اند، از آفرینش این همه شگفتی، هدف و منظوری مد نظر بوده است.

(( اَفَحَسِبْتُمْ اَنَّمَا خَلَقْنَاکُمْ عَبَثًا وَاَنَّکُمْ اِلَیْنَا لَا تُرْجَعُونَ))

آیا فکر می‌کنید شما را از روی عبث آفریده‌ام؟

تأمل و تفکّر انسان در این شگفتی‌ها و طرح سوالات گوناگون باعث گردیده که به یافته‌ها و اکتشافات گوناگونی در علوم مختلف از قبیل اخترشناسی، فیزیک و غیره دست پیدا کند. و با کمک این علوم به تحقیق و بررسی در اجزاء کائنات، مولکول‌ها و اتم‌های تشکیل دهنده‌ی آنها پرداخته و به این واقعیت رهنمون گردیده که چه در آسمان‌ها و کهکشان‌ها و چه در اجزاء و ذرات ریز اتم‌ها تحول، دگرگونی و انتقال و نهایتاً مرگ و تبدیل شدن به اشکال دیگر وجود دارد. همچنین کشف نموده که این جهان فعلی ابتدا توده‌ای از گاز بوده که میلیاردها سال پیش در اثر انفجار شدیدی به نام Big Bang در کمتر از میلیاردیوم ثانیه به این شکل فعلی تبدیل گردیده است. دقیقاً همان مدت زمانی که خداوند درقرآن مجید می‌فرمایند:(( کُن فَیکُونُ)) باش .

همچنین انسان با کمک علوم اخترشناسی و نجوم به این نکته رسیده است که ستاره‌هایی که درحال حاضر نظاره‌گر آنها می‌باشیم، سال‌ها قبل در این مکان فعلی قرار داشته‌اند ولی به دلیل وجود فاصله‌ی زمانی بسیار زیاد، امروز قابل مشاهده برای ما هستند و در حال حاضر  این ستاره‌ها در جای دیگری از این کهکشان قرار گرفته‌اند. درست شبیه ستاره اِتا کارینا که نور و درخشش آن ۴میلیون برابر بیشتر از خورشید می‌باشد و در فاصله ۷۵۰۰هزار سال نوری از زمین قرار گرفته است. یعنی اگر انسان با سرعت نور ۳۰۰هزار کیلومتردرثانیه به سمت آن حرکت کند ۷۵۰۰ هزار سال زمان لازم است تا به این ستاره نزدیک شود. بنابراین اگر انسان این ستاره را درحال حاضر بالای سر خود رؤیت کند، نور تابیده شده از آن مربوط به ۷۵۰۰هزار سال قبل می‌باشد که اکنون به رؤیت او رسیده و این ستاره درحال حاضر درمکان دیگری از این کهکشان قرار گرفته است.

(تصویری از ابر ستاره‌ی اِتا کارینا -Eta Crina- درصورت فلکی شاه تخته)

 

                                 حاج حسن پورشبانان 

ادامه‌ این مطلب در پُست‌های آینده....                                    

                



تاريخ : شنبه ۱٥ دی ۱۳۸٦ | ۱٠:۱٢ ‎ق.ظ | نویسنده : خادمین حضرت خدیجه | نظرات ()

به‌نام جان آفرین

ای فرزند آدم 

من سخنانت را می‌شنوم وقتی با من حرف می‌زنی و درد دل باز می‌گویی.

تو نیز سخنان مرا در کتاب من بخوان که فرشتگانم بر تو فرود آوردند و من بدان وسیله با تو سخن می گویم.

اگر با من اُنس بگیری تو را از همگان بی‌نیاز می‌کنم.

و اگر با غیر من مانوس شوی در هر کاری محتاج و گرفتار خواهی ماند.



تاريخ : چهارشنبه ۱٢ دی ۱۳۸٦ | ٩:٤٥ ‎ق.ظ | نویسنده : خادمین حضرت خدیجه | نظرات ()



تاريخ : چهارشنبه ٥ دی ۱۳۸٦ | ٩:٠٩ ‎ق.ظ | نویسنده : خادمین حضرت خدیجه | نظرات ()

به‌نام جان آفرین

Congratulations to all monotheists on the occasion of the birth  of  Jesus Christ

سرانجام مریم در حالی که کودکش را در آغوش داشت از بیابان به آبادی بازگشت و به سراغ بستگان و اقوام خود آمد (فَاتَتْ بِهِ قَوْمَهَا تَحْمِلُهُ).

گفتند: ای مریم به راستی کار بسیار ناپسندی مرتکب شده‏ای ! (قَالُوا یَا مَرْیَمُ لَقَدْ جِئْتِ شَیْئًا فَرِیًّا). بعضی به او رو کردند و گفتند ای خواهر هارون! پدر تو آدم بدی نبود، مادرت نیز هرگز آلودگی نداشت (یَا اُخْتَ هَارُونَ مَا کَانَ اَبُوکِ امْرَاَ سَوْءٍ وَمَا کَانَتْ اُمُّکِ بَغِیًّا).

در این هنگام، مریم به فرمان خدا سکوت کرد، تنها کاری که انجام داد این بود که اشاره به نوزادش عیسی کرد (فَاَشَارَتْ اِلَیْهِ). به او گفتند چگونه با کسی که در گهواره [و] کودک است‏سخن بگوییم ؟! (قَالُوا کَیْفَ نُکَلِّمُ مَن کَانَ فِی الْمَهْدِ صَبِیًّا).

آن کودک نوزاد زبان به سخن گشود و گفت: من بنده خدایم (قَالَ اِنِّی عَبْدُ اللَّهِ). او کتاب آسمانی به من مرحمت کرده (آتَانِیَ الْکِتَابَ). و مرا پیامبر قرار داده است (وَجَعَلَنِی نَبِیًّا). و خداوند مرا وجودی پر برکت (وجودی مفید از هر نظر برای بندگان) در هر جا باشم قرار داده است (وَجَعَلَنِی مُبَارَکًا اَیْنَ مَا کُنتُ). و مرا تا زنده‌ام توصیه به نماز و زکات کرده است (وَاَوْصَانِی بِالصَّلَاةِ وَالزَّکَاةِ مَا دُمْتُ حَیًّا). و نیز مرا نیکوکار و قدردان و خیرخواه، نسبت به مادرم قرار داده است (وَبَرًّا بِوَالِدَتِی). و مرا جبار و شقی قرار نداده است (وَلَمْ یَجْعَلْنِی جَبَّارًا شَقِیًّا). و سرانجام این نوزاد (حضرت مسیح) می‌گوید: سلام و درود خدا بر من باد آن روز که متولد شدم، و آن روز که می‌میرم، و آن روز که زنده برانگیخته می‌شوم (وَالسَّلَامُ عَلَیَّ یَوْمَ وُلِدتُّ وَیَوْمَ اَمُوتُ وَیَوْمَ اُبْعَثُ حَیًّا).

(سوره مبارکه مریم آیات 33- 27)

میلاد مسعود پیام آور توحید و مهربانی،

حضرت عیسی مسیح (علیه السلام)

بر تمامی موحدین جهان تهنیت باد.



تاريخ : دوشنبه ۳ دی ۱۳۸٦ | ۸:٠٥ ‎ق.ظ | نویسنده : خادمین حضرت خدیجه | نظرات ()

بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیم

لَهُ مُلکُ السّمَاوَاتِ وَالاَرضِ وَ اِلَی اللهِ تُرجَعُ الامُورُ.

آسمانها و زمین همه ملک خداوند است و رجوع تمام امور عالم به سوی اوست.

                                                            سوره‌ی مبارکه حدید آیه 5

 

Think for a minute

بنگرید و تأمل کنید.

 



تاريخ : شنبه ۱ دی ۱۳۸٦ | ٩:٥۱ ‎ق.ظ | نویسنده : خادمین حضرت خدیجه | نظرات ()
  • تک بـــاکس | خوب تـــریــــن ها