یاهو

سلام بر تو اى امام هشتم، ای فرزندحضرت موسى بن جعفر(ع)، و اى امامى که هر لحظه دل‌هاى ما به شوق دیدار حرم مطهّرتمى‌تپد، سلام بر تو اى على بن موسى الرضا، و سلام بر پدارن بزرگوارت و فرزندان پاکو معصومت. فرارسیدن یازدهم ذى القعده سالروز ولادت هشتمین امام معصوم،محبوب دلهاى شیعیان، حضرت ابى الحسنعلى بن موسى الرضا علیه السلام را به همه مسلمانان جهان تبریکمى‌گوییم. 

 امام رضا علیه السلام سجده کردن بر معبود را نزدیک‌ترین حالت بنده می‌داند و می‌فرمایند:نزدیک ترین حالت بنده به خداوند متعال، در حال سجده است و این همان قول خداوند تبارک و تعالی است که فرمودند: سجده کن و نزدیک شو...



تاريخ : چهارشنبه ۳٠ آبان ۱۳۸٦ | ۸:٠۸ ‎ق.ظ | نویسنده : خادمین حضرت خدیجه | نظرات ()

به‌نام جان آفرین

پند استاد 

 

در هر چه اطراف توست که جملگی مخلوق حضرت باریتعالی است(عزوجل) عمیق بنگر تا آنجایی که شگفت زده به خود برگردی و این حیرت، تو را از امیال و هوس‌های ناپایدار و زودگذر باز دارد. چنان غرق عجائب خلقت شو تا درک عدل مطلق و سُبّوحیت و قدّوسیت ذات اقدسش در یقین و باورت بنشیند و آنگاه آنچنانکه باید و او عزوجل شایسته است، حضرتش را ستایش و پرستش کن و این بندگی را به هیچگونه شرک نیالود و با هیچ متاعی معاوضه نکن، که زیانی بالاتر از آن نخواهد بود، که چون بدین مرتبت رسیدی، توکل تو قوی خواهد بود و لذا دل مطمئن دار که درنظر خواهی بود.

 

 حاج حسن پورشبانان

 



تاريخ : دوشنبه ٢۸ آبان ۱۳۸٦ | ۱:٢۸ ‎ب.ظ | نویسنده : خادمین حضرت خدیجه | نظرات ()

به‌نام خدا 

 

ایکاش تجسّس در زندگی دیگران نمی‌کردیم.

 

ایکاش خیانت و جنایت نبود و حتّی این دو کلمه نابود می‌شد.

 

ایکاش غیبت دیگران نمی‌کردیم و بدِ دیگران را نمی‌خواستیم.

 

ایکاش سری بی عشق و دلی بی‌دلدار نبود.

 

ایکاش پرده‌ها برای مدتی کوتاه کنار می‌رفت.

 

ایکاش امکان برگشت زمان میسّر بود.

 

ایکاش می‌شد احوال برزخیان را نظاره کنیم.

 

ایکاش دلی نمی‌شکست و نفرینی در کار نبود.

 

ایکاشسینه‌ دردمندی نبود و آه جانکاهی بر نمی‌آمد.

 

ایکاش....

                             حاج حسن پورشبانان



تاريخ : سه‌شنبه ٢٢ آبان ۱۳۸٦ | ۱۱:٢٤ ‎ق.ظ | نویسنده : خادمین حضرت خدیجه | نظرات ()

به‌نام جان آفرین

[در پی عبادت، تعبد، بندگی و ستایش خالقمان و آفریدگار بی همتا آن کس که نامش آرام بخش دلها و یاد و راهش تجلی بخش همه‌ی زیبایی‌هاست دو سجده بجا می آوریم، چرا که سجده بیانگر، اذعان به بزرگی خالق و ناچیزی مخلوق در برابر این عظمت می باشد. سجده اذعان به نازل و پست بودن جایگاه خود و عظیم و باشکوه بودن مقام آفریدگار است. سجده تبلور زیبا و درخشان تسلیم ، بندگی و اظهار عجز و اعلان نیاز به درگاه باریتعالی است. درسجده اول حمد و ثنای وجود نازنین و با عظمتش و درسجده دوم شکر نعمتهایشان را، باشد که از این رهگذر توشه‌ای برگیریم.[  

جام دل

ای عزیزی که جام دلت را برگرفته‌ای تا از شهد و شیرینی و حلاوت عبادت پر نمایی، تا معبودت را عبادت کنی و خدایت را ستایش نمایی. ای برادر دینی، این لقب بزرگی‌است و ای کاش این را در جامعه پیاده می کردیم و نسبت به همدیگر برادر می‌بودیم. ای عزیز و ای گرامی، عمر می‌گذرد، سریعتر از آنچه که ما فکر می کنیم، اگر به امید فردا و فردایی دیگر هستیم اشتباه می‌کنیم، حال را که در دست داریم، بایستی غنیمت شماریم، که اگر زمان حال سپری گردد معلوم نیست در پس این اوقات چه لحظاتی خواهد بود؟ لذا فرصت را غنیمت می شماریم، سر در پیشگاه معبودمان، عزیزمان، نورچشمان، آفریدگارمان و آن کس که ما را عزیز گردانیده است فرو می‌بریم. حمدش را می گوییم که او سزاوار حمد و ثناست. او خالق عظمت‌هاست. او خداوند بزرگ است و اوست که قدرتمند است و درهمه‌ی آسمانها و زمین جز او خدایی نیست. او الله همه‌ی الهه‌هاست. می‌رویم تا جام آئینه دل را با اشک چشم و زبان ذاکر به حمد و ثنا، از زنگار بزدائیم، و صیقل دهیم تا تصویر دوست در جام دل هویدا گردد و او را در حلقه‌ی زرین دل بنشانیم و مباهاتمان آن باشد که ما بنده‌ی چنین خدای عزیزی هستیم. خاک پای رهروان کوی دوست بر فرق ما، از هر تاج مرصّعی ارزشمندتر است. می‌رویم تا خدایمان را بخوانیم، تا او ما را یاد کند و به یاد ما باشد. >> فَاذکُرُونِی اَذکُرکُم<< مرا بخوان ای بنده‌ی من، ای مخلوق من، تا تو را یاد کنم و به یاد تو باشم و سراغ تو را بگیرم و اگر دیر به سوی من آمدی، اگر به محراب نماز دیر آمدی، به جست و جوی تو سوال کنم، کجاست بنده‌ من؟

سجده اول (حمدوثنای الهی)   

یا الله، خداوندا، ای کردگار رحیم، ای رب جلیل، ای خالق مهربان، تو بودی و ما تنها می‌گشتیم، تو هستی و ما سرگردانیم، ای خالق مُلک و مَلَک، ای آفریدگار ماه و خورشید، ای پدید آورنده‌ی نور و ظلمت، ای خدایی که گناه مرا بخشیده‌ای و خطای مرا پوشانده‌ای، ای خداوندی که اسیران را نجات دهنده‌ای، ای یاوری که سائلان را عطا کننده‌ای، نامت، زینت کلام ماست. ای که یادت روشنی بخش دلهایمان، ای معبود عزیز، خجالت می‌کشم بگویم ای معشوق من، چون هنوز به این منزل بسیار راه است؛ هنوز به این سراپرده بسیار مانده است. مرا چون رسد و لیاقتم نیست که بگویم عاشق خدایم. یارب، یارب تو خدایی، تو آفریدگار مایی، سرگردانی مرا عنایتی فرما و ما را به سوی بارگاهت، به سوی دریای رحمتت و به سوی وادی مهر و محبتت فراخوان، دست تمنّا به سویت دراز کرده‌ایم، ای مظهر قدرت، ای مظهر لطف و کرم، دستمان را بگیر، بندگانی غافل، نسیان پیشه و عصیانگر، خداوندا، آنچه که هدف از آفرینش بود، آفرینش ما انسان ها، آن را نیافتیم و اکنون نادم وپشیمانیم و از تو یاری می‌خواهیم، تو فرمودی که (( اِنَّ اللهَ یَهدِی مَن یُرید))، هر کس اراده کند و میل به هدایت داشته باشد و مرا دوست داشته باشد، من دستش را می‌گیرم و به سوی نور راهنمایی‌اش می‌کنم. در سرا پرده‌ی عفاف، درجایی که ارواح طیبه‌ی ملائک و ارواح پاک پیامبران و اولیاء خداوند حضور دارند، او را به آنجا دعوت می‌کنم، یا الله دستمان را بگیر؛ دست تمنایی که خالی و بسیار نیازمند است. دست تمنای ما را بگیر و ما را به آن سرزمین رحمتت، خداوندا، به دیار نورت ببر و از نور رحمتت، قلوبمان را منوّر بفرما، تا پرهیزگاری و زهد و تقوا را پیشه‌ی خود سازیم، تا حقیقتِ ماموریت خود را دریابیم، تا یقین تو را در دل بنشانیم و آن‌سان که شایسته‌ای از روی معرفت و شناخت تو را عبادت کنیم. آنچنان که سزاوار خداوندیت است، تو را پرستش نماییم، که تاکنون از این مهم بسیار غافل بودیم.آمین یارب العالمین

 

سجده دوم(شکر نعمتهای خداوند)

 

] الهی شکراً کثیراً، کثیراً، کثیرا[ ، خدایا وقتی یادم به نعمت‌هایت می‌افتد، وقتی کثرت نعمت‌هایت را در ذهنم مرور می‌کنم، شرمنده‌ام، بنده‌ای کفور بوده‌ام ، بنده‌ای کفران پیشه بودم، نعمت‌هایت را استفاده کردم؛ قدر تو را ندانستم. خداوندا شکر که ما را انسان آفریدی، شعورمان عطا کردی، اشرف مخلوقاتمان نامیدی، از روح پاکت در نهاد ما قرار دادی و ما را جانشین و قائم مقام خودت، در روی زمین خواندی، آیا دیگر نعمتی هست که به ما عطا نکرده باشی؟ خداوندا، پروردگارا، منِ شرمنده چه گویم؟ قدر نعمت‌هایت را ندانستم، قدر تو را ندانستم، شکر نعمت‌هایت را بجا نیاوردم. الهی پروردگارا، تو نیکی کردی، تو احسان کردی، تو لطف فرمودی و من ناسپاسی کردم. من قدر ناشناسی کردم. شرمم باد، شرمم باد. خداوندا تو در هنگام خلقت انسان فرمودی: (( فَتَبارَکَ اللهُ اَحسَنُ الخَالِقِین))، امّا من چه کردم؟ من ننگ انسانیّت شدم. من نقطه‌ی سیاهی در خلقت انسانها شدم. کیست که بپذیرد؟ نعمت را تو عطا کردی، جان را تو دادی و عزت را تو بخشیدی، اما من، شیطان را تبعیت کردم و به دنبال او رفتم. آن روح پاکت را که در وجود من به امانت گذاشتی، آلوده نمودم و اکنون که فرصتها از دست من گرفته شده است، بالاترین سرمایه، یعنی عمر من سپری گردیده است. تاجری ور شکسته‌ام، از این رهگذر هیچ بدست نیاوردم و اکنون ماوای من ظلمت، تاریکی و بی‌نام و نشانی است. همنشینِ من ندامت و حسرت خواهد بود، دستان تهی و لرزان، پایی فرورفته در گردابِ مذلت و بدبختی و چشمانی نابینا. آفتاب عمرم در حال غروب کردن است. مرگ بر زندگی‌ام سایه افکنده است. نسیم صبحگاهی بوی دیگری می‌دهد، بوی رفتن می‌دهد. ای رهگذر، چرا نشسته‌ای؟ نه زمان نشستن است، بلکه گاه رفتن است، دیار خاموشان – گورستان- منتظر حضور تو است. خداوندا، چه کنم؟ قدرت حرکت ندارم، بار سنگین گناه مرا زمین‌گیر کرده است. حاصل زندگی‌ام بسان درخت خشکیده‌ای است که روی نگاه کردن به آن را ندارم. خدایا اگر مرا نپذیری، به کجا روم؟ اگر دست رد بر سینه ام گذاری، کجا روم؟ جایی نیست، مفری نیست، پناهی جز تو نیست، ای پناه بی‌پناهان، خداوندا، تو فرمودی: ((لا تَقنَطُوا مِن رَحمَةِ الله)) از رحمت پروردگارت، نا امید مباش. ] الهی شکراً کثیراً، کثیراً، کثیرا[، خداوندا شکر به پاس نعمت های  ظاهر و باطن و نعمت‌های خاص عامی که به ما عنایت فرمودید. _ای عزیز، نعمت خاص آن است فرزندانی مخصوص تو، همسری مخصوص تو، امکاناتی مخصوص تو، خداوند عطا فرموده است. اگر می‌گویی همسرم، دخترم، پسرم، و به آنها مباهات می‌کنی، این فضل خداوند را شکر گوئیم و قدر آن را بشناسیم تا خداوند نعمتهایش را بر ما فزونی دهند، عمری را که عنایت فرمودند، دین و دیانتی که داریم شکرش را به جای آوریم._ خداوندا شکر که مسلمانمان آفریدی، شریعت اسلام را آئین ما و قرآن کریم این کتاب نورانی را راهنمای ما و شریف‌ترین انسان، خوش خُلق‌ترین و آگاه‌ترین انسان، محمد(ص)را پیشوای ما و امامت داوزده معصوم را چراغ راه زندگی ما قرار دادی. خداوندا شکر که دقایقی از عمرمان را چنان قرار دادی تا درپیشگاهت به حمد و ثنایت بپردازیم، و عذر گناهانمان را بخواهیم. ای بخشنده‌ی مهربان که هم می‌بخشی و هم دست نوازش بر سرمان می‌کشی.

سوزدل، اشک روان، ناله‌ی شب، آه سحر

این همه ازنظر لطف شما می‌بینم

اگر نمی‌خواستید ما را دعوت نمی‌کردی، اگر منظور نظرت نبودیم، ما را به پیشگاهت نمی‌خواندی، اگر دلت نمی‌خواست ما  هدایت بشویم، اگر دلت نمی‌خواست گناهانمان را ببخشی، ما را به درگاهت فرا نمی‌خواندی.

چون خدا خواهد که غفاری کند

روی بنده جانب زاری کند

حاشا به کرم و لطف و کمالت، بر ما لطف فرمودید، منّت گذاشتید.

] الهی شکراً کثیراً، کثیراً، کثیرا[، که ما را چنا لیاقتی دادی تا در پیشگاهت سر بر خاک گذاریم. سجده‌ات کنیم. ای عزیز، ای مولای من، ای آقای من، خدایا ما را در حالی از این دنیا ببر که قلم عفو بر جرائم ما کشیده باشی و ما را درحال سجده یا درحال شکرگذاری و یا حمد و ثنا خوانیت، درآن شرایط، ما را از این دنیا ببر که زیباترین لحظه‌ی موت است و این حالت را به ما عطا بفرما.                             آمین یارب العالمین

 

کتاب زبان نیایش و شهد عبادت / حاج حسن پورشبانان

 



تاريخ : شنبه ۱٩ آبان ۱۳۸٦ | ۸:٢٩ ‎ق.ظ | نویسنده : خادمین حضرت خدیجه | نظرات ()

یاهو

سالروز شهادت حضرت امام جعفر صادق (ع) تسلیت باد.

 ای پرچمدار شیعه و رئیس مذهب جعفری، ای بلند اختر! در شب هجران تو، عالم دگرگون شده است. ای ششمین نور سرمدی، تاریخ از کدام مصیبت تو شکوه کند، آری تاریخ، شرمنده از حکایت غربت توست.

نام: جعفر (به معنى نهر جارى پرفایده)
کنیه: ابوعبداللّه

 لقب: صادق
 پدر: حضرتمحمد بن على (ع(
مادر: معروف به امفروه، دختر قاسم بن محمد بن ابى بکر

تاریخولادت: یکشنبه ۱۷ربیع الاول ، سال ۸۳هجرى

مکانولادت: مدینه

مدت عمر مبارک: ۶۵سال
علت شهادت: مسمومیّت 

قاتل: منصور دوانیقى(خلیفه‌عباسى(

زمان شهادت ۲۵شوال ، سال ۱۴۸هجرى

مدفنمطهر:  قـبـر شریفش در قبرستان بقیع (واقع در مدینه منوره) درکنار قبر پدر و جدّ و عمویش امام حسن مجتبى (علیه السلام) می‌باشد.



تاريخ : دوشنبه ۱٤ آبان ۱۳۸٦ | ۸:۳٤ ‎ق.ظ | نویسنده : خادمین حضرت خدیجه | نظرات ()

به‌نام جان آفرین

[به یاد حاج امیر که یکسال است دیگر در بین ما نیست، امّا لبخندش و خاطرش همیشه با ما و در قلب ماست.]

...پس از عبور از خیابانهای پُر سر و صدا و شلوغ به بریدگی سمت راست  ورودی گورستان وارد شدم. ساعت حدود ده صبح بود. شتاب اتومبیل را کم کردم،شاید هم ناخودآگاه از سرعت آن کاسته شد. آرامش و سکوت بُهت‌آمیز جلب توّجه می‌نمود. دیاری در حاشیه شهر. از آثار تمدن شهر و شهر نشینی جز لوله‌های آب، تیرهای برق، و چند ساختمان نشانه‌های دیگری بچشم نمی‌خورد. بنظر میآمد مامورانی نامرئی بر آن وادی نظارت و مراقبت می‌نمایند، آنجا را زیر نظر دارند و تازه واردها را دعوت به سکوت می‌کنند. هر چند بیشتر توقف کردم صامت‌تر شدم، میلی به گفتن نداشتم. هرچه بود نجوای درون بود. از داخل و عمق جانم فریادهای خفته آرام آرام بیدار می‌شد، زبانه می کشید امّا قبل از آنکه بر زبان جاری شود در باطن از طنین می‌افتاد. بی‌ا‌ختیار چشمانم به اطراف می چرخید، کسی نبود جز یکی دو نفر که پراکنده  لابه‌لای قبرها سیر می‌کردند. لحظه‌ای چشمانم بر تصویر صاحب قبری خیره می‌گشت و می‌ایستاد. با توجه به تاریخ سنگ قبر اندیشه‌ام را به دور دستها می‌برد و از آنجا آغاز می‌نمود که! تولد تا مرگ دورانی پر اضطراب و التهاب ، هیجان، بی‌خبری، درد و رنج، تلاش، فراگیری، درس، شاگردی، داشتن، نداشتن، حرمان، امید، آرزو، رؤیا، استادی، ازدواج، فرزند، توافق و هماهنگی، عدم توافق وهماهنگی، تربیت فرزند، سامان دهی و و......و پیری و سالخوردگی ، فرتوتی، ناتوانی، بیماری و رنجوری، تنهایی وفرسودگی و اگر ناداری را به آن اضافه کنیم، خانه سالخوردگان، آهی جانکاه و دردناک، تصوری درست و حقیقتی باورنکردنی. باز هم برگرد به دوردستها، آن روزها که امکانات امروزی نبود، کنج اتاقهای تاریک گِلی، کمبود پزشک و دارو، فقدان بهداشت و انواع بیماریها، مشکلات اجتماعی، عدم ارتباطات، فقر فرهنگی و مسائل بغرنج دیگری که مثنوی صد مَن کاغذ شود. و اما چشمم بر قاب عکس‌هایی که هر کدام زبان حالی داشتند یکی پس از دیگری متوقف می‌شد و گویا کتاب خاطراتی بودند باز و گویا. عکس دختر خانمی که دراطراف و نزد آن تصویر سفره‌ی کوچک عقد چیده شده بود، عکس جوانی که در دو طرف آن دو گلدان کوچک بدون گُل که گویا این پیام را برای زندگان داشتند: "نهال زندگی اینان به گُل ننشسته خشکید." خواهری محجبه که قرآن کوچکی در کنار قاب عکسش گشوده بود و تصویر پیرمردی درحال کشیدن چپق ، این پیام را بهمراه داشت که من بیشتر سالهای زندگی‌ام با این وسیله مأنوس بوده‌ام، این وسیله کم ارزش‌ترین دارائی من است، امّا این کمترین را هم با خود نبرده‌ام. اموات با زبان سکوت سخن می‌گفتنند. سنگ قبرها بعضی جدید و برخی قدیمی، امّا دیار خاموش وسرزمین مردگان بود. فرق نمی‌کرد دیروز یا امروز یا صد سال قبل مرده‌ای را دفن کرده باشند. از هیچیک از قبرها حتی صدای یک نفس یا صدای یک ضربان قلب بگوش نمی‌رسید. خیلی دلم می‌خواست یکی از آنها با من صحبت می‌کرد و از سرنوشت خود بعد از این دنیا می‌گفت. دقایقی نیز خاطرم متوجه تنهائی و غریبی صاحبان  قبرها و اینکه حتماً وارثانی از این اموات درحال بهره‌گیری از اندوخته‌های به ارث مانده هستندو غربت عزیزان خود و تنهایی آنها را فراموش کرده‌اند. کم‌کم چون هم صحبتی نداشتم بی‌حوصله شدم، با آینده و سرنوشتی که همچون درگور خفتگان حاضر برایم تداعی می‌شد، مشغول شدم. چه می‌شود؟ چه باید کرد؟ چه کرده‌ام؟ کجاست پاسخ نامرادی‌ها، محرومیت‌ها، غفلت‌ها، طغیان‌ها، خواب‌آلودگی و عصیان‌ها؟ چه می‌شود آمال نارس و ناپخته‌های تولّد یافته در فکر و اندیشه‌ی خامم، اسارت در قبر، همنشینی با مردگان، بی‌خبری و ناباوری، گویا اختیار از من سلب و فاقد جهد و تلاش برای زندگی شدم. وا رفته بودم. به خود نهیبی زدم و از جای برخاستم تابرگردم به شهر درمیان مردم، بین خانواده، سر و صداها، رنگ و وارنگ‌ها، بی ریایی و دوروئی‌ها، چند چهره‌ای‌ها، صادقین و مخلصین و خوبان. و با خود زمزمه می‌کردم" ثم انکم بعد ذلک لمیتون "....

 

برگرفته از دست نوشته‌های استاد حسن پورشبانان

ان‌شاءالله تعالی در آینده‌ نزدیک مجموعه‌ی سخنرانی‌های استاد پورشبانان پیرامون مرگ حضورتان تقدیم می گردد.

 

à سوره مبارکه مومنون آیه ۱۵

 

 

 



تاريخ : شنبه ۱٢ آبان ۱۳۸٦ | ٢:٤٦ ‎ب.ظ | نویسنده : خادمین حضرت خدیجه | نظرات ()

به‌نام جان آفرین 

نماز،سروشی از دیار خاکیان، بر افلاک.

نماز،روح عبادات و امتزاج خشوع و دلدادگی.

نماز،تپیدن جان، در مقام عبد و بندگی.

نماز،استوارنامه و میثاق عشق و عاشقی.

نماز،انتقال نور و صدا، از ناسوت به لاهوت.

نماز، شمیم انس گلستان معرفت و نسیم دل انگیز عاشقی.

 نماز، طنین کلام از جان و قالب، تا بیکران هستی.

 نماز، سیردل، درحریم حرم یار.

 نماز، تدوین قصه‌ی دلدادگی از دلدار.

 نماز،قطره‌ای از عصاره‌ کلام، درمینای دل.

 نماز، اکسیر بندگی، تبیین خشوع و نشان دلباختگی.

 نماز، رازی در نیاز و نیازی در راز.

 

                          حاج حسن پورشبانان

 



تاريخ : چهارشنبه ٩ آبان ۱۳۸٦ | ۱٠:۱٠ ‎ق.ظ | نویسنده : خادمین حضرت خدیجه | نظرات ()

بسم الله الرحمن الرحیم

وَ مِمَّن هَدَینَا وَ اجتَبَینَا اِذا تُتلَی عَلَیهِم ءَایتُ الرَّحمنِ خَرَّوا سُجداً وَ بُکِیّا

... و از کسانی که هدایت کردیم و برگزیدیم . آنها کسانی بودند که وقتی آیات خداوند رحمان بر آنان خوانده می شد به خاک می افتاد، درحالی که سجده می کردند و گریان بودند.

 

                                                          سوره مبارکه مریم آیه ۵۸

   دوستان عزیز

....انجام هرعبادتی نهایتاً به پرستش و قرب به خداوند هستی بخش و بی همتا ختم میگردد و با تحقیق و تعیین در مورد اساس تعبد، زیر بنای عبودیت و بنیان پرستش کردگار عالم، دربرپا داشتن نماز است و بدین خاطر  است که نماز از آغازین لحظات بیداری، سپیده دم تا آخرین لحظات بیداری و هوشیاری(قبل از خواب شبانگاهی ) درپنج نوبت سفارش گردیده است. برخی از اوامر الهی، تاکیدات و سفارشات قرآنی در برپایی نماز بدین قرار است:

((اِنَّ الصَّلوةَ کانَت عَلَی المُومِنِینَ کِتابَاً مَوقُوتا ))

((همانا نماز برای مومنین و اهل ایمان واجب گردید.)) با اوقات معین و عتاب و سرزنش آنانکه نماز را کوچک پندارند چنین است:

فَوَیلٌ لِلمُصَلِّینَ الَّذِینَ هُم عَن صَلوتِهِم ساهُونَ الَّذِینَ هُم یُراءُون

پس وای بر نمازگزارانی که در نماز خود سهل انگاری می کنند، همان کسانی که ریا می کنند.

((ما سَلَکَکُم فِی سَقَر قالُوا لَم نَکُ مِنَ المُصَلِّین))

چه چیز باعث شد شما را به عذاب دوزخ درافکنند؟ گفتند: از نمازگزاران نبودیم، اهل نماز نبودیم.

موارد ذکر شده حکایت از جایگاه بسیار بسیار رفیع و با اهمیت این فریضه مینماید.

کتاب زبان نیایش و شهد عبادت / حاج حسن پورشبانان

لذا با توجه به اهمیت نماز، تصمیم گرفتیم مطالبی کامل و ارزشمند را از کتاب زبان نیایش و شهد عبادت نوشته‌ی استاد حاج حسن پورشبانان که مشتمل بر یادآوریهای سازنده، هشدار دهنده و شوق انگیز می‌باشد همراه با سجده‌های بعد از نماز که حلاوت عبادت را درظرف دل ما می ریزد و از نشئه‌ی عبودیت خالصانه سرمست می‌سازد، خدمت دوستان عزیز و خوانندگان گرامی تقدیم نماییم. امید است که بعد از هر نماز و دراین سجده‌ها ما را نیز از دعای خود بهره‌مند سازید.

گر فروشند بصد جان نفسی، صحبت دوست 

بخر ای جانِ عزیزم، که نکو ارزان است

رسول گرامی اسلام (ص) می فرمایند:

نماز مانند چشمه زلال آب گرمی‌است که بر در هر خانه‌ای روان باشد و صاحب منزل پنج نوبت در آن خود را بشوید پس معلوم است برچنین کسی چرک باقی نخواهد ماند. بنابراین با پنج نوبت نماز درشبانه روز خداوند لغزش‌ها را از آدمی می‌زداید و روح او را پاکیزه می سازد. همچنین آن حجت خدا و خواجه دو عالم فرمودند: که نماز نور چشم من است. اگر نماز پذیرفته شد همه‌ی اعمال نیکوی شما پذیرفته می شود و اگر نماز پذیرفته نشد هیچ یک از اعمال نیکوی شما پذیرفته نخواهد شد.  

سرآغاز سخن 

در پی عبادت، تعبد، بندگی و ستایش خالقمان و آفریدگار بی همتا آن کس که نامش آرام بخش دلها و یاد و راهش تجلی بخش همه‌ی زیبایی‌هاست دو سجده بجا می آوریم، چرا که سجده بیانگر، اذعان به بزرگی خالق و ناچیزی مخلوق در برابر این عظمت می باشد. سجده اذعان به نازل و پست بودن جایگاه خود و عظیم و باشکوه بودن مقام آفریدگار است. سجده تبلور زیبا و درخشان تسلیم ، بندگی و اظهار عجز و اعلان نیاز به درگاه باریتعالی است. درسجده اول حمد و ثنای و جود نازنین و با عظمتش و درسجده دوم شکر نعمتهایشان را ، باشد که از این رهگذر توشه‌ای برگیریم و در آن روز بزرگ، درآن روزی که بدنبال ذره‌ا‌‌ی عمل نیکو می گردیم ، همچون گوهری تابناک در پرونده‌ی ما بدرخشد و باعث شود ما که حمد خدایمان را گفته‌ایم؛ ما که شکر نعمتهایش را بجا آورده‌ایم؛ ما که از روی خضوع و خشوع درپیشگاهش سر بر خاک نهاده‌ایم، مورد تفقد و لطف و رحمت حضرتشان قرار گیریم و درمقابل دوستان و دشمنان پروردگار مان، شرمسار و شرمگین نگردیم.

  «ان‌شاء الله»

سجده اول (حمدوثنای الهی)  

خداوندا،آفریدگارا، ای خالقی که، هستی را تو موجب گردیده‌ای و ای خدایی که حیات را، تو بخشیده‌ای، ای معبود یکتا و ای خدای آسمانها و ای رازق و ای ولی نعمت، ای خدایی که جانمان عطا کردی؛ای خدایی که روزیمان می‌بخشی و ای خالقی  که می خندانی و می گریانی؛ ای معبودی که دوستانت را عزت می دهی و دشمنانت را خوار و ذلیل می گردانی؛ خداوندا، تویی که خلق می کنی، سپس می میرانی و باز زنده می گردانی و به حسابها رسیدگی می فرمایی. ای خدایی که یادت معراج دلها و نامت روشنی بخش جانهاست."عارفان را وجد آید چون نامت را بر زبان آورند." ای خداوند عزیز و ای مهربان ترین مهربانان، ای خدایی که کلامت دلهای خسته را درمان و طبیب درد دردمندان است. ای عزیزی که مهرت چراغ دل موحدان است. دلمان را به نور هدایت و رحمت خود روشن کن، دل تاریک و زنگار بسته‌ی ما را روشن کن.تا کی درغفلت به سر بریم و به سوی تو نیاییم؛تا کی تو را نشناسیم؟ و نعمت هایت را استفاده کنیم و ولی نعمت خود را نشناسیم؟الهی دستمان را بگیر؛ای لطیف؛ ای مهربان و ای رئوف؛ای انیس دلهای بیمار و تنها،خداوندا، تو را می ستاییم که سزاوار ستایشی. خداوندا، پروردگارا، دست تمنّا به سویت دراز نموده‌ایم دست ما را بگیر و از شهد حلم و علمت به جان ما بریز و جام عشق و علاقه‌ی ما را به شراب عاشقانه‌ات لبریز کن و ما را معرفتی عطا کن تا از روی شعور و معرفت تو را عبادت کنیم. خداوندا،چنان عنایت بفرما تا از روی شناخت، آنچنان که سزاواری تو را بپرستیم. ای معبود یگانه و ای خالق بی همتا. 

                                              «آمین یا رب العالمین»

سجده دوم(شکر نعمتهای خداوند)

[الهی شکراً کثیراً،کثیراً،کثیرا]، خداوندا شکر به پاس همه نعمتهایی که به ما ارزانی داشته‌ای. در راس همه‌ی نعمتها آنکه عقل و شعورمان عطا فرمودی. خداوندا، انسانمان آفریدی، اشرف مخلوقاتمان نامیدی و دربین سایر مخلوقات، عزیز و مکرممان فرمودی. از روح پاک و مقدّست ای یکتا و ای یگانه در وجود ما قرار دادی و ما را جانشین خودت خواندی.خداوندا کیست که این دُرّ گرانبها را بشناسد؟و کیست که بر آن قیمت نهد این فضل بی نهایتت را؟ کیست که سپاس گوید و قدر بشناسد؟ من قدر نعمت ندانستم؛ من شکر نعمت بجا نیاوردم؛من امانت دار خوبی نبودم؛ من در امانت خیانت کردم، آن روح پاک را به بیراهه بردم و آلوده‌اش نمودم. ای ولی نعمت، ای کسی که جانم دادی؛ای کسی که روزی‌ام عطا کردی؛ ای کسی که عزّتم بخشیدی؛ من بسیار کفر پیشه‌ام. خداوندا، نعمتهایت را استفاده کردم و ناسپاسی نمودم. رویم سیاه باد، باز نافرمانی کردم.

«سگی را لقمه‌ای هرگز فراموش     

نگردد گر زنندصد نوبتش سنگ»

تو نعمت دادی و من گناه کردم. تو دست نوازش بر سرم کشیدی و من نافرمانی کردم. تو احسان کردی و من روی برگردانیدم و من بسیار کفران پیشه‌ام. من به دنبال شیطان ، دشمن آباء و اجدادم ، این رانده شده از درگاهت رفتم.تو شیطان را بخاطر آدم از درگاهت دور کردی و او با پدران ما و با ما دشمنی کرده است و من او را پیروی کردم.او مرا به دنبال خود فرا خواند و به دنبال خود کشید و به دام خود اسیرم کرد.و اوقات شیرین زندگیم را که می بایستی به پای شمعِ نام وجود عزیزت صرف نموده و پربارمی کردم و می سوختم،مرا به بیراهه‌ها برد و در دام مذلت، مرا رها کرد.اوقات عمر من به بطالت سپری گشت. لذائذ دنیوی را نزد من بزرگ جلوه‌گر کرد و مرا مشغول و سرگرم آن لذائذ نمود،حال به خود آمده‌ام؛ حال که آفتاب عمرم درحال غروب کردن است؛ حال که خورشید هستی‌ام درحال فرونشستن است؛ حال که نفسها - تک تک – می آید؛ حال که – بوی گورستان – به مشامم می رسد؛ حال که دعوت می شوم از سوی دیار خاموشان، هیچ توشه‌ی راهی ندارم؛ هیچ کار نیکی نکردم تا درعرصات عرضه نمایم. من مانده‌ام با گناهانم، من مانده‌ام با ندامتم، من مانده‌ام با حسرتهایم.

 

کتاب زبان نیایش و شهد عبادت / حاج حسن پورشبانان



تاريخ : شنبه ٥ آبان ۱۳۸٦ | ۱:٤۳ ‎ب.ظ | نویسنده : خادمین حضرت خدیجه | نظرات ()

                                 به‌نام جان آفرین

ایکاش آفریدگار را درک و جاه و جلالش را در باور می‌نشاندیم.

ایکاش فهم می کردیم که خداوند بی اندازه دوستمان دارد.

ایکاشخود را می شناختیم و خویشتن را باور می‌داشتیم.

ایکاش قدر مقام خود می دانستیم و به حد منزلت خود پی می‌بردیم.

ایکاش انسان‌ها عطای خداوند را برخویش می دانستند.

ایکاش فرزندان آدم چون او فقط یک خطا می کردند و این همه گناه نبود.

ایکاش پس از سال‌های سال شیطان دیگر خجالت می‌کشید.

ایکاش می گذاشتند هرکسی به زندگی خود بپردازد.

ایکاش از دیگران ایراد نمی گرفتیم.

ایکاش....

                                   حاج حسن پورشبانان



تاريخ : سه‌شنبه ۱ آبان ۱۳۸٦ | ۱٢:٠٠ ‎ب.ظ | نویسنده : خادمین حضرت خدیجه | نظرات ()
  • تک بـــاکس | خوب تـــریــــن ها