خدیجه کبری ام المومنین

ما نیامده‌ایم خرابه های زمین را بسازیم، آمده‌ایم تا خرابه های دل را بنا نماییم.
 
عید قربان مبارک باد
ساعت ۸:٠٠ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٢۸ آذر ۱۳۸٦ : توسط : خادمین حضرت خدیجه کبری (س)

یا قابل القربان 

درمسلخ عشق جز نکو را نکشند   

روبه صفتان زشتخو را نکشند

عید قربان یادآور ارائه خالصانه‌ترین نوع بندگی از سوی ابراهیمِ خلیل و همه‌ی قربانی‌های راه دوست و آموزنده‌ترین شیوه‌ی بندگی و دلدادگی می‌باشد. لذا این ارزشمند‌ترین عید را به همه مسلمانان عالم تهنیت گفته، از پیشگاه رب الارباب و گرداننده‌ی چرخ گردون و خالق هستی بخش مسئلت می‌نماییم راهیِ راه پیامبران و ائمه اطهارمان بفرماید. ان‌شاءالله

 لینک عید قربان...


 
سلسله سخنرانی‌های استاد پورشبانان پیرامو ن مرگ (قسمت سوم)
ساعت ۱٢:۳۳ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢٦ آذر ۱۳۸٦ : توسط : خادمین حضرت خدیجه کبری (س)

به‌نام جان آفرین

فلسفه و شناخت مرگ

(قسمت سوم )

ادامه‌ی مطلب فلسفه و شناخت مرگ....

در ارتباط با مرگ و چگونگی برداشت و شناخت از آن افراد به سه گروه تقسیم می شوند:

ــ گروه اوّل به مرگ اعتقاد داشته و بر این باور هستند که روزی خواهند مُرد، امّا همواره از مرگ فرار می‌کنند و مرگ را همانند هیولایی خونآشام، با هیبتی بدشکل تصور کرده و سعی دارند با هر وسیله ممکن با او مبارزه کنند. از همه امکانات موجود بهره می‌گیرند تا از خود در برابر مرگ دفاع کرده و به باور خود، او را از خویش دور سازنند.

این گروه افرادی هستند که بوجود خود بسیار علاقه‌مند بوده و هر آنچه را که مالک آن هستند، دوست داشته و به آنها می‌چسبند و در واقع این افراد چسبیدگان به دنیا هستند.امّا در آخر مرگِ ایشان زودتر از سایرین فرا می‌رسد و چون به درستی فلسفه‌ی مرگ را درک نکرده‌اند و به این شناخت و معرفت نرسیده‌اند که زمانی فرا خواهد رسید که باید این جسم را که همانند موهای بلند و ناخن‌های زائد ابزاری اضافی است، در زیر خاک رها کرد تا بپوسد، همواره از مرگ در هراس و اضطراب می‌باشند.

ــ گروه دوم افرادی هستند که مرگ را باور نداشته و مرگ را جزءِ احتمالات تصوّر می‌کنند. این گروه از مردم هر چند در پیرامون خود شاهد مرگ سایر افراد هستند، امّا اعتقاد به مرگ را باور نمی‌کنند و همواره مرگ را برای دیگران در نظر دارند.

با مطالعه‌ تاریخ به این گروه از افراد بسیار برخورد می‌کنیم. گروهی که بیشتر در بین حکام و اشخاصی می‌باشند که جزءِ ظالم‌ترین، فاسد‌ترین و جنایتکارترین افراد زمان خود به شمار می‌آمدند. افرادی که برای رسیدن به آمال و آرزوهای خود از انجام هیچ‌کاری فروگذار نبوده و در راه رسیدن به این آرزوها همه چیز، حتّی وجود بشر را نیز قربانی خواسته‌های خود کرده‌اند. حاکمانِ ظالمی که خداوند و قوانین الهی را منکر و با مرگ عداوت داشته‌اند، کسانی که مومنین به الله در نظر ایشان خوار، کوچک و مرتجع بوده و همواره سعی داشته‌اند برای فرار از واقعیّات به قوانین الهی خرده بگیرند. این گروه افراد در هر دوره‌ای زندگی کرده و در هر عصر و زمانی برای فرار از واقعیّت‌ها اسامی گوناگونی برای خود برگزیده‌اند، تا از پس این القاب و نامهای دروغین بتوانند با قوانین خداوند مخالفت نموده و ایجاد شبه کنند.همین آقایان به اصطلاح روشنفکرِغرب‌زده که هیچ اطلاعی از دین نداشته و اصلاً دین را قبول ندارند، با طرح سوالات گوناگون از جمله اینکه چرا خداوند درقرآن فرموده‌اند: زن را کتک بزنید؟، سعی در ایجاد شبه در دین و فرار از واقعیّات دارند. ایشان نمی‌خواهند باور کنند آنچه را که خداوند فرموده است، تحقق خواهد یافت.نه‌اینکه همین خداوند در قرآن مجید فرموده‌اند: پدر و مادر را احسان کنید، بخصوص مادر که نه ماه بار حمل شما را داشته است، آیا این همان خداوند و قرآن نمی‌باشد؟ مگر ایشان نفرموده‌اند:((وَقُولُواْ لِلنَّاسِ حُسْناً...)) و (( وَلاَ تَسُبُّواْ الَّذِینَ یَدْعُونَ مِن دُونِ اللّهِ....))با مردم خوب بگوئید و خوب رفتار کنید و حتی به کافران نیز ناسزا نگوئید. آیا خداوند نفرموده‌اند اگر زنی را که می‌بایست کتک زد، آن کدام زن است؟ 

خیر، این آقایان یا نمی‌دانند و یا نمی‌خواهند باور کنند که خداوند باری تعالی انسان را از ابتدا و از صفر در مسیر تربیت قرار داده و به شکل زیبائی همه‌ی مسائل را برای او بازگو کرده است، حتی مسائل مربوط به زنان را، و زنان را آنچنان مکرم نموده که هیچ جای بحثی را برای کسی قرار نداده است. آن‌وقت این اشخاص، اینچنین سوالات بی‌اساسی را مطرح می‌کنند. و زمانی که با دقت در احوال این افراد بررسی می‌گردد، معلوم می‌شود که ایشان در مملکتی زندگی کرده‌اند و پیرو مکتبی هستند که حتی حیوانات هم از آن پیروی نمی‌کنند. ایشان کسانی هستند که بیان می‌کنند: ناموس یعنی چه؟ خانم بنده آزاد است با دیگران و هر کس که مایل است به رقص بپردازد و یا من دوست دارم با سایرین رقص کنم. اهمیّتی ندارد، تنها مهم این است که وجود خارجی داشته باشیم! آیا حیوانات اینچنین زندگی می‌کنند که این افراد می خواهند زندگی کنند؟

بنابراین مرگ برای این گروه ملاک نبوده و به این دلیل است که همواره به قوانین الهی خرده می‌گیرند.

ــ و امّا گروه سوم افرادی که مرگ را می‌شناسند و برای مرگ به عنوان یک فرشته نجات‌بخش احترام قائلند. ایشان نسبت به حضرت عزرائیل (ع) که ازفرشتگان مقرب بارگاه الهی می‌باشند، همواره به دید احترام نگاه می‌کنند. فرشته‌ای که متأسفانه درنظر اکثر افراد جامعه به شکل بسیار بدی تجسّم یافته و اغلب مردم با ایشان برخورد ناشایستی دارند. درحالی که حضرت عزرائیل(ع) ازملائک مقرب الهی بوده و با سایر ملائک هیچ تفاوتی نداشته و هرگونه کم لطفی که نسبت به وجود مبارک ایشان روا گردد، نهایتاً در بارگاه حضرت حق تعالی مورد بازخواست قرار خواهد گرفت.

این افراد معتقد به مرگ که نسبت به آن عرضه می‌دارند:" بیا تا در آغوشت بگیرم تنگ‌تنگ"، عمدتاً به دو دسته تقسیم می‌شوند:

ــ دسته اوّل اولیاءالله، عارفان و کسانی هستند که بصیرت و شناخت داشته و بر این باورند که بازگشت هر انسانی به سوی پروردگار می‌باشد. همانگونه که خداوند رحمان فرموده‌اند: ((اِنَّا لِلّهِ وَاِنَّا اِلَیْهِ رَاجِعونَ))، این افراد از دسته راجعون هستند. افرادی که به واقعیت کلمه هدایت شده و می‌دانند که در این مسیر به معبود خود "الله" خواهند رسید، و همواره چشم به راه آن لحظه می‌باشند. آنها با دیدن شگفتی‌ها و زیبائی‌های خلقت، عاشق صانع می‌شوند و به انتظار دیدن معشوق لحظه شماری می‌کنند. ایشان همواره تلاش می‌کنند از این زمین و همه‌ی امکانات شگفت انگیز آن که مهد پرورش پیامبران، امامان، بزرگان و عارفان بوده، به غایت بهره برده و خود را آماده‌ی رسیدن به معشوق کنند. اینان به این معرفت دست یافته‌اند که مرگ نه نابودی و نه نیستی، بلکه وسیله انتقال ازاین عالم به عالمی دیگر است. همچنین به این بصیرت رسیده‌اند که بارگاه الهی سرشار از نور بوده و برای پذیرفته شدن در آنجا می‌بایستی توده‌ای از نور شد، لذا این کالبد و این جسم کثیف و حجیم با این کیفیت عمل، ارزش نداشته و می‌بایست از آن رها شد تا به معشوق رسید. این افراد با عمل به دستورات الهی و عدم تجاوز به حقوق دیگران، به درجه‌ای از عرفان رسیده‌اند که هر لحظه مشتاق دیدار معشوق می‌باشند. ایشان در دو مورد به استقبال مرگ می‌روند و از خداوند خویش تقاضای مرگ می‌کنند، اوّل زمانی که بوی وصال معشوق را حس می‌کنند و دیگر زمانی که شاهد ظلم و تضعیف حقوق دیگران و ترویج فساد بوده و قدرت مقابله و مقاومت با آن را ندارند. پس تحمل این رنج و عذاب برای ایشان دشوار می‌شود، لذا آن زمان است که آرزومند مرگ هستند.

ــ امّا دسته‌ دوّم کسانی هستند که وقتی شرایط زندگی بر ایشان سخت و دشوار می‌گردد و مشکلات روزگار به آنان فشار می‌آورد، آرزوی مرگ کرده و علاقه‌مند به مرگ می‌شوند. امّا به محض آنکه ذره‌ای از رحمت الهی شامل حال ایشان گشت و سختی‌ها و فشار مشکلاتِ زندگی برطرف گردید، از مرگ بیزار شده و از آن فرار می‌کنند. ایشان درست مانند گروه اوّل همواره از مرگ در هراس و اظطراب هستند. در واقع این افراد دوستدار مرگی هستند که نسبت به آن معرفت و شناخت ندارند. پس این مرگ برای ایشان کارگشا نخواهد بود. به هرحال انسان جزء هر کدام از این گروه افراد که باشد، مرگ دیر یا زود به سراغ او خواهد آمد و زمانی که روح از بدن جدا گردید، زمان تکلیف و عبادت به سر می‌رسد و زمان حساب و گشایش پرونده‌ی اعمال برای او خواهد بود. پس آیا بهتر نیست قبل از آنکه به حساب انسان رسیدگی شود، خود به حسابش رسیدگی کند؟ و یا بهتر نیست قبل از آنکه بوی مرگ را بشنود، آنچه را که لازم است به انجام رساند و باقیات وصالحات آخرت خود کند؟

دوستی نقل می‌کرد" شخص ثروتمندی دچار بیماری سرطان بود و برای معالجه به هر دکتری که مراجعه می‌کرد از ایشان جواب منفی می‌شنید. بنابراین از فرزندان خود که ساکن امریکا بودند، درخواست نمود که لحظات آخر عمر بر بستر او حاضر شوند. امّا فرزندان او بعلّت مشغله‌ی زیاد و نداشتن مرخصی، پیغام دادند که هر زمان پدرشان فوت نمود برای مراسم ختم او حاضر خواهند شد.

آن شخص وقتی که اوضاع و احوال را چنین دید، تصمیم به انجام دادن باقیات و صالحات برای آخرت خود گرفت و تمام اموال و املاک خود را به اُرگانها و مؤسسات خیریه بخشید. دستِ‌ برقضاء خداوند که همواره ناظر و آگاه به نیّت انسان‌ها می‌باشند، عنایت فرموده و ایشان شفاء یافتند. از آن موقع به بعد، ارگانها و مؤسساتی که املاک به ایشان بخشیده شده بود، وقتی برای انجام مراحل پایانی و واگذاری اسناد مراجعه کردند ، آن شخص از دادن آنچه که خود بخشیده بود امتناع کرد."

به راستی که این‌ حقیقت وجودی انسان است، زمانی به فکر آخرت و انجام باقیّات و صالحات می‌افتد که دیگر دیر شده و مورد پذیرش خداوند متعال قرار نمی‌گیرد.

                                            حاج حسن پورشبانان 

 

ادامه‌ی این مطلب در پُست‌های آینده....                                   


 
سلسله سخنرانی‌های استاد پورشبانان پیرامو ن مرگ (قسمت دوم)
ساعت ۳:٤٥ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱٩ آذر ۱۳۸٦ : توسط : خادمین حضرت خدیجه کبری (س)

به‌نام جان آفرین

 

مرگ یک یک میبرد و ز هیبتش

عاقلان را رنگ و سیما میرود

مرگ در ره ایستادهمنتظر

خواجه بر عزم تماشامیرود

مرگ از خاطر به ما نزدیکتر

خاطر غافل کجاها میرود

تن مپرور زانک قربانیستتن

دل بپرور دل به بالامیرود

چرب و شیرین کم ده این مُردار را

زانک تن پرورد رسوا میرود

چرب و شیرین ده ز حکمتروح را

تا قوی گردد که آنجامیرود

حکمتت از شه صلاح الدین رسد

آنک چون خورشید یکتا میرود

فلسفه و شناخت مرگ

(قسمت دوم )

ادامه‌ی مطلب فلسفه و شناخت مرگ....

.....حضرت علی(ع)می‌فرمایند: انسان در طول حیات خود صاحب سه گروه دوست می‌باشد.

ــ  گروه اوّل دوستانی هستند که همواره با انسان بوده و در زمان مرگش او را همراهی می‌کنند، با او به برزخ رفته و در روز رستاخیز همراه او محشور می‌شوند. این دوستان اعمال انسانند که خواه نیکو و خواه بد، او آنها را دراین دنیا به انجام رسانیده و همگی با او همراه می‌شوند.

ــ گروه دوّم دوستانی هستند که تا لب گور با انسان آمده و زمانی که او را به خاک سپردند، رشته دوستی بین آنها گسسته می‌شود و او را فراموش می‌کنند. این دوستان همسر و فرزندان انسانند که بعد از مدتی مرگ عزیز خود را به فراموشی خواهند سپرد. البته این نوع فراموشی از نعمتهای خداوند است که به انسان عطا فرموده‌اند.

حضرت امام جعفر صادق(ع)می‌فرمایند: از نعمتهای بزرگی که خداوند به انسان عطا فرموده‌اند، این است که انسان خیلی زود عزیزانی را که از دست می‌دهد، به فراموشی خواهد سپرد.

انسان زمانی که عزیز خود را درون قبر گذاشت و به خانه بازگشت، چندی نخواهد گذشت که او را فراموش می‌کند. زیرا اگر اینچنین نبود، بر اثر این غم و اندوه، دچار افسردگی گردیده و امیال درونی خود از جمله میل به ازدواج، تولیدِمثل و غیره... در وجود او کم رنگ می‌شدند. و این امر باعث می‌شد که با گذشت زمان نسل انسان منقرض و نابود ‌گردد. بنابراین همسر، فرزند و اطرافیان برپایه‌ی این نعمت الهی که در وجود انسان به ودیعه گذاشته شده است، مرگ عزیز خود را فراموش می‌کنند. و این نعمت از لازمه‌های تداوم زندگی و ادامه یافتن نسل بشر می‌باشد.

ــ و امّا گروه سوّم دوستانی هستند که تا لحظه مرگ همراه انسان می‌باشند و از زمانیکه انسان می‌میرد و نَفَس او قطع می‌گردد، آنها نیز انسان را رها کرده و رابطه‌ی دوستی بین آنها گسسته می‌شود. این دوستان اموال و ثروت انسان هستند.

انسان تا زمانی که جان دارد و نَفَس می‌کشد، یا حتی زمانی که بیمار شده و عضوی از بدن خود را ازدست می‌دهد، مثلاً کلیه‌اش از کار می‌افتد و یا قلبش بیمار می‌گردد، باز هم می‌گوید: خانه‌ی من، باغِ من، ماشینِ من، پولِ من، فرزندِ من، همسرِ من، نوه‌ی من، من، من و من. امّا زمانی که مُرد همه‌ی این دوستانی که روزی همراه او بودند و جزءِ مالکیت او به شمار می‌آمدند، دوست و همراه دیگران شده و طبق قانون وراثت به دیگران سپرده می‌شوند و با سایر افرادی که حیات داشته و زندگی می‌کنند، همراه می‌گردند. آری، در یک لحظه  و در یک زمان کوتاه و به قول خارجی‌ها just like this (اندازه زمان یک تلنگور) و در اسرع وقت که نَفَس می‌رود، رابطه‌ی دوستی آنها نیز قطع شده و انسان تنهایِ‌تنها به عالمی می‌رود که هیچ کس از آنجا خبر نداشته و هیچ کس هم نمی‌تواند از آنجا خبر بیاورد.

نقل است که "زمانی شتر ساربانی مُرد و آن ساربان بر بالای سر آن شتر به گریه و زاری پرداخت. اطرافیان که آن صحنه و بی‌تابی ساربان را دیدند، با تعجب علّت گریه‌ی او را جویا شدند. ساربان در جواب ایشان گفت: من بخاطر مرگ شتر و از دست رفتن دارائی خود گریه نمی‌کنم، دلیل گریه‌ی من این است که این نَفَس چه بود، که این شتر با همه‌ی آن بار و سنگینیش را سرا پا نگه داشته و به محضی که قطع شد، شتر و همه‌ی آن بار نقش بر زمین شدند.

"آری، مرگ دیر یا زود به سراغ انسان خواهد آمد و اگر انسان نسبت به آن معرفت و شناخت پیدا نکند. اندیشه، عمل و فعل او نسبت به مرگ ناقص و نارس خواهد بود و همواره از مرگ وحشت داشته و بیزار است. بی‌خبر از آنکه مرگ از همان ابتدا که جنین شکل اولیه‌ی خود را پیدا می‌کند با انسان همراه شده و او هر لحظه به سراغ مرگ رفته و به آن نزدیک می‌گردد. مانند پروانه‌ای که خود را با پر و بال به شعله‌های شمع زده و می‌سوزاند.

زمانی که انسان قدم به  این دنیا می‌گذارد در واقع یک جهش به سوی مرگ انجام می‌دهد و هر روزی که از عمر او می‌گذرد و به آن اضافه می‌گردد، در اصل زمانی‌است که به مرگ او اضافه شده و انسان هر روز طول زمان و فاصله تا مرگ را کم کرده و ثانیه‌ثانیه‌های عمر انسان نزدیکی او به مرگ هستند، امّا از آن غافل و بی‌خبر است.

((نَحْنُ قَدَّرْنَا بَیْنَکُمُ الْمَوْتَ وَمَا نَحْنُ بِمَسْبُوقِینَ))

ماییم که میان شما مرگ را مقدر کرده‌ایم و بر ما سبقتی نتوانیدجست.

 

                                      حاج حسن پورشبانان 

ادامه‌ی این مطلب در پُست‌های آینده....                                   


 
سلسله سخنرانی‌های استاد پورشبانان پیرامو ن مرگ (قسمت اول)
ساعت ٤:٤۱ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱٥ آذر ۱۳۸٦ : توسط : خادمین حضرت خدیجه کبری (س)

به‌نام جان آفرین

دوستان عزیز

با سلام

انشاء ا... تعالی تصمیم داریم از این پُست و طی چندین قسمت سلسله سخنرانی‌های استاد حاج حسن پورشبانان پیرامون فلسفه و شناخت مرگ که یکی از مهمترین وا قعیت‌های زندگی هر انسانی است را در اختیار علاقه‌مندان قرار دهیم . و امیدواریم که مورد بهره‌ی عزیزان قرار گرفته و ما را از دعای خیر خویش بهره‌مند سازند.

ای عاشقان ای عاشقان هنگام کوچ است از جهان

در گوش جانم می‌رسد طبل رحیل از آسمان

نک ساربان برخاستهقطارها آراسته

از ما حلالی خواسته چهخفتهاید ای کاروان

این بانگها از پیش و پس بانگ رحیل است وجرس

هر لحظهای نفس و نفس سر می‌کشد درلامکان

در من کسیدیگر بود کاین خشمها از وی جهد

گر آبسوزانی کند ز آتش بود این را بدان 

در کف ندارم سنگ من با کس ندارم جنگمن

با کس نگیرم تنگ من زیرا خوشم چونگلستان

پس خشم من زان سر بود و ز عالم دیگر بود

این سو جهان آن سو جهان بنشسته من بر آستان

بر آستان آن کسبود کو ناطق اخرس بود

این رمزگفتی بس بود دیگر مگو درکش زبان

فلسفه و شناخت مرگ

(قسمت اول)

مرگ چیست؟عا لم برزخ کجاست؟ و قیامت و حشر چگونه است؟ از کجا آمده‌ایم و به کجا خواهیم رفت؟ و مقصود از این آمدن و رفتن چه بوده است؟

                   از کجا آمده‌ام، آمدنم بهر چه بود؟

به کجا می روم آخر ننمائی وطنم

 

اگر انسان تولّد یافته تا زندگی کند و حیات داشته باشد! پس دیگر چه دلیلی دارد که بمیرد و در زیر خاک بپوسد! و اگر این دنیا با این همه شگفتی و زیبائی بد است! چرا به انسان حیات بخشیدند تا در آن به زندگی مشغول شده و در طول حیات خود متحمل هزار رنج و زحمت گردد، بیمارشده و عزیزان خود را از دست بدهد و آخر خود نیز بمیرد.

لفظ مرگ و بیان آن چه چیز را در انسان تداعی می‌کند که همواره او ناراحت شده و از آن متنفّر است و در هر جمعی که صحبت از مرگ و یا نوشتن وصیّتنامه به میان می‌آید، ناخودآگاه ابرو در هم کشیده و ناراحت می‌شود، گوئی که همان لحظه مرگ به سراغ او آمده و می‌بایستی که از همه خوشی‌ها و داشته‌های خود دست کشیده و آماده‌ی رفتن شود. آیا این خوشی‌ها جدا از مرگ هستند؟ و انسان در مرگ این خوشی‌ها و آنچه را که عمری به دنبال آنها بوده است را نمیتواند جستجو کند؟ آیا مرگ پایان همه‌ی داشته‌های انسان است؟ و به راستی چرا مرگ بدون هیچ دلیلی منفور انسان‌ها گردیده است؟

با کمی تأمل و تفّکر علّت این همه تنفّر و هراس را در عدم شناخت و معرفت نسبت به مرگ خواهیم یافت. چراکه انسان مرگ را پایانِ‌کار و نقطه عطفی در وادی نیستی و نابودی دیده و تصوّر می‌کند با مرگ همه چیز تمام و نابود می‌گردد. به هر حال انسان چه تنفّر داشته و چه علاقه‌مند باشد، زندگی و حیات در این دنیا و در این مرحله از آفرینش، با این سنخیّت وجودی پایانی دارد و تمام این جمودیّت و فشردگی‌ها از بین خواهد رفت و همه چیز به شکل پودر درآمده و تبدیل، تغییر و انتقال صورت خواهد گرفت، همانگونه که خداوند فرموده‌اند: ((کُلُّ مَنْ عَلَیْهَا فَانٍ)) و برای هر چیزی پایانی وجود دارد.

آن روز که پرونده‌ی انسان در این دنیا بسته می‌شود، دست او از همه‌ی آن چیزهائی که روزگاری به آنها فخر ورزیده و در راه کسب آنها از هیچ کاری فروگذار نبوده و حلال و حرام نمی‌داشته است، کوتاه خواهد شد. آن روز پایان زندگی در این دنیا و شروع زندگی جدید در عالمی دیگر برای او می‌باشد.

کُلُّ نَفْسٍ ذَائِقَةُ الْمَوْتِ وَنَبْلُوکُم بِالشَّرِّ وَالْخَیْرِ فِتْنَةً وَاِلَیْنَا تُرْجَعُونَ

هر نفسی چشنده‌ی مرگ است، و شما را از راه آزمایش به نیک و بد خواهیم آزمود، و بسوی ما بازگردانیده می‌شوید.

 

                               حاج حسن پورشبانان 

 

ادامه‌ی این مطلب در پُست‌های آینده....                                    


 
آیا می دانید؟
ساعت ٥:٠٤ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱۱ آذر ۱۳۸٦ : توسط : خادمین حضرت خدیجه کبری (س)

بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیم

الَّذِینَ یَذْکُرُونَ اللّهَ قِیَامًا وَقُعُودًا وَعَلَیَ جُنُوبِهِمْ وَیتَفَکَّرُونَ فِی خَلْقِ السَّمَاوَاتِ وَالاَرْضِ رَبَّنَا مَا خَلَقْتَ هَذا بَاطِلاً سُبْحَانَکَ ...

آنان که خدا را در حال ایستاده، نشسته و بر پهلوها یاد کنند. در آفرینش آسمانها و زمین تفّکر کرده و گویند:خداوندا اینها را بیهوده نیافریده‌ای و پاک و منزهی...

 

                                                     سوره‌ی مبارکه آل عمران آیه ۱۹۱

خورشید یا خور یا هور  یکی از ستارگان کهکشان ماست. و تنها ستاره‌ی سامانه‌ی خورشیدی می‌باشد. منبع اصلی نور و گرما و دریک کلام زندگی بر روی زمین این ستاره است که با فاصله ای حدود ۱۵۰میلیون کیلومتری از زمین قرار گرفته و قطری تقریباً معادل ۱میلیون ۳۹۰ هزار کیلومتر و وزنی معادل ۳۳۰هزار بار سنگین‌تر از زمین دارد.

(( سامانه خورشیدی: سامانه ستاره ای است متشکل از خورشید و اجرام فضایی که در دام جاذبه آن قرار دارند. این اجرام شامل هشت سیاره، سه سیاره کوتوله ، ۱۶۲ قمر و اجرامی چون سیارک‌ها، سیاره‌نماها، دنباله دارها، غبار بین سیاره‌ای می شوند. کره زمین در منظومه شمسی جای گرفته است.))

خورشید:

تنها ستاره‌ی منظومه شمسی است که حدوداً ۸۶/۹۹٪ در صد جرم کل منظومه شمسی را تشکیل می دهد. خورشید به دلیل جرم عظیمش دارای نیروی گرانش بسیار قوی می باشد، طوری که سیّارات را وادار کرده در مدارشان بر گِردش حرکت کنند.

 

 مشخصات فیزیکی خورشید:

۱- قطر خورشید حدود ۱،۳۹۲،۰۰۰ کیلومتر یا ۱۰۹ برابر قطر زمین است.

۲- جرم خورشید ۳۳۳،۰۰۰ برابر جرم زمین است (جرم زمین ۶،۰۰۰،۰۰۰،۰۰۰،۰۰۰،۰۰۰،۰۰۰،۰۰۰،۰۰۰،۰۰۰) و مقدار جرمی که خورشید از دست می دهد در حدود ۴/۲ میلیون تن در ثانیه است.

۳- وزن مخصوص خورشید ۴۱/۱ گرم بر سانتی متر مکعب است.

۴-حجم خورشید ۴،000،000،000،000،000،000،000،000،000،000،000/1 سانتی متر مکعب که حدوداً معادل 1،400،000 برابر حجم زمین است.

۵- دمای مرکز خورشید ۱۵،۰۰۰،۰۰۰ درجه کلوین (۲۰،۰۰۰،۰۰۰ درجه سانتی‌گراد) است.

۶- مدت چرخش وضعی: ۲۵روز در استوا که در حوالی قطب ها به ۳۴روز می‌رسد.

۷- یک‌سال کیهانی زمانی است که خورشید یک بار به دور کهکشان می‌چرخد و حدود ۲۲۵ میلیون سال است.

۸- قطر زاویه‌ای خورشید در آسمان ۳۲ دقیقه است.قدر ظاهری خورشید ۷/۲۶- است.

ترکیب شیمیایی خورشید:

در حدود ۹۹٪ وزن خورشید را گازهای هیدروژن و هلیوم تشکیل داده‌اند، که از این مقدار نیز حدود ۷۰٪ هیدروژن ، ۳۹٪ هلیوم و یک درصد مابقی، شامل سایر گازها می‌شود. در خورشید هر ثانیه ۵۰۰میلیون تن هیدروژن به هلیوم تبدیل می‌شود که فقط حدود ۵٪آن به شکل انرژی از خورشید خارج می‌گردد.

 

  ادامه مطلب ....               

منبع: آکادمی علوم فضایی ایران


 
ای فرزند آدم (قسمت اول)
ساعت ۳:٢٤ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٦ آذر ۱۳۸٦ : توسط : خادمین حضرت خدیجه کبری (س)

به‌نام جان آفرین

ای فرزند آدم  

من همدل کسی هستم که همراه من باشد.  

پس به سوی کرامت و مُصاحبت من بشتاب و با من اُنس بگیر تا با تو اُنس بگیرم.

مرا انتخاب کن تا تو را برگزینم از من بپذیر تا من نیز از تو بپذیرم و در محبّت به تو شتاب  کنم.

 

ای فرزند آدم

 از کسی جز من بیم نداشته باش و مترس.

 به یادآور که هیچ قدرتی یارای مقابله با اراده‌ من را ندارد.

از یاد مبر که هیچ اتفاقی در عالم جز به خواست من نمی‌افتد.

 من همنشین کسی هستم که به یاد من باشد.

 من از رگ گردن به تو نزدیکتر و تو را از خودت بهتر می‌شناسم.  

ای فرزند آدم

در هیچ حالی فراموشم مکن و یاد مرا از خود دور مساز.

در خلوت خود به اندیشه بنشین و در تنهایی خود سخنان مرا بشنو.

نعمتهای مرا بشمار و خطاهای خودت را به یادآر.

مرا دوست داشته باش و محبّتم را در دل دیگران نیز بینداز.

 مهربانی‌های مرا بر ایشان بازگو کن و سایه‌سار لطف مرا بر فراز وجودشان نشان ده.


 
پند نامه (قسمت دوم)
ساعت ٦:٢٤ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱ آذر ۱۳۸٦ : توسط : خادمین حضرت خدیجه کبری (س)

به‌نام جان آفرین

 

پند استاد 

 

هیچ کس را بیشتر یا در حد خداوند دوست مدار، بالاترین مرتبه محبت که همان عشق است مخصوص ذات مقدس و کبریایی ولی نعمتی است که از هر مهربانی مهربان تر است ‍((و هو خیر الراحمین)).

و امّا نمی خواهد که بدانی ذات نازنینش چه و کی و از کجاست، که در این راه جز بن بست بجایی نخواهی رسید زیرا که مغز و فکرت آن ظرفیت را ندارد. لذا بر عاقل است که راهی را انتخاب نماید که پایان آن بن بست نباشد.

هر چند سراسر اعضایت مریض گردد و فقر و تهیدستی در نهایت خود بر تو مستولی شود، آنگاه حضرت ایوب را یاد آر، که رضا بالاترین مرتبه بندگی است.

بنده مخلص باش زیرا مخلص هرچه کند به پسند حق کند و هر چه حق کند او می‌پسندد. این گوهری است که بدست غواصان ماهر و سخت کوش دریای متلاطم عبد و بندگی حاصل میآید، نه در هر بازار و بازارچه

 

حاج حسن پورشبانان