خدیجه کبری ام المومنین

ما نیامده‌ایم خرابه های زمین را بسازیم، آمده‌ایم تا خرابه های دل را بنا نماییم
 
خدای من از کارت دست نکش
ساعت ۱۱:٤۸ ‎ق.ظ روز شنبه ٢٤ فروردین ۱۳۸٧ : توسط : خادمین حضرت خدیجه کبری (س)

لاینل واترمن داستان آهنگری را می‌گوید که پس از گذراندن جوانی پر شرّ و شور تصمیم گرفت روحش را وقف خدا کند سالها با علاقه کار کرد به دیگران نیکی کرد امّا با تمام پرهیزگاری در زندگیش، چیزی درست به نظر نمی‌آمد حتی مشکلاتش به شدّت بیشتر می‌شدند. یک روز عصر دوستی که به دیدنش آمده بود و از وضعیت دشوارش مطلع شد گفت: واقعا عجیب است درست بعد از اینکه تصمیم گرفتی مردی باخدا شوی زندگیت بدتر شده نمی‌خواهم ایمانت را ضعیف کنم اما با وجود تمام تلاشهایت در مسیر روحانی هیچ چیز بهتر نشده!
آهنگر بلافاصله پاسخ نداد او هم بارها همین فکر را کرده بود و نمی‌فهمید چه بر زندگیش آمده است.
اما نمی‌خواست دوستش را بدون پاسخ بگذارد روزها به این موضوع فکر کرد تا بالاخره جوابش را یافت روز بعد که دوستش به دیدنش آمده بود گفت:
در این کارگاه فولاد خام برایم می‌آورند و باید از آن شمشیر بسازم؛ می‌دانی چطور این کار را می‌کنم؟ اول تکه‌ای از فولاد را به اندازه جهنم حرارت می‌دهم تا سرخ شود بعد با بیرحمی سنگین‌ترین پتک را بر می‌دارم و پشت سرهم بر آن ضربه می‌زنم تا اینکه فولاد شکلی را بگیرد که می خواهم. بعد آن را در ظرف آب سرد فرو می کنم تا جایی‌ که تمام این کارگاه را بخار آب فرا می‌گیرد. فولاد به خاطر این تغییر ناگهانی دما ناله می‌کند و رنج می‌برد باید این کار را آنقدر تکرار کنم تا به شمشیر مورد نظرم دست‌ پیدا کنم  "یک بار کافی نیست"
آهنگر مدتی سکوت کرد سپس ادامه داد: 
"گاهی فولادی که به دستم می‌رسد این عملیات را تاب نمی‌آورد حرارت، پتک سنگین و آب سرد تمامش را ترک می‌اندازد می‌دانم که از این فولاد هرگز شمشیرمناسبی در نخواهد آمد"
آنگاه مکثی کرد و ادامه داد:
"می‌دانم که خدا دارد مرا در آتش رنج فرو می‌برد، ضربات پتکی را که بر زندگی من وارد کرده پذیرفته‌ام و گاهی به شدت احساس سرما می‌کنم انگار فولادی باشم که از آبدیده شدن رنج می‌برد. 
اما تنها چیزی که می‌خواهم این است:
"خدای من از کارت دست نکش تا شکلی را که تو می‌خواهی به خود گیرم با هر روشی که می‌پسندی ادامه بده هر مدت که لازم است ادامه بده امّا هرگز مرا به کوه فولادهای بی‌فایده پرتاب نکن"
.

-------------------------------------------------------------------

دوستان عزیز برای دانلود فایل کامل مناجات استاد پورشبانان اینجا را

کلیک کنید.به امید بهره‌مندی شما عزیزان. التماس دعا 

 


 
سخن بزرگان
ساعت ۱:٤۳ ‎ب.ظ روز شنبه ۱٧ فروردین ۱۳۸٧ : توسط : خادمین حضرت خدیجه کبری (س)

بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیم 

وَاِذْ قَالَ لُقْمَانُ لِابْنِهِ وَهُوَ یَعِظُهُ یَا بُنَیَّ لَا تُشْرِکْ بِاللَّهِ اِنَّ الشِّرْکَ لَظُلْمٌ عَظِیمٌ

و [یاد کن] هنگامى را که لقمان به پسر خویش در حالى که وى او را اندرز مى‏داد گفت: اى پسرِ من به خدا شرک نیاور که به راستى شرک ستمى بزرگ است.

 سوره‌ی مبارکه لقمان آیه ۱۳ 

لقمان حکیم به فرزند فرمود:

ای جان فرزند، هزار حکمت آموختم که از آن چهارصد انتخاب کردم و از چهارصد، هشت کلمه برگزیدم که جامع جمیع کلمات حکمت است.

فرزندم دو چیز را هیچ وقت فراموش مکن:  

خدا را  

مرگ را

دو چیز را همیشه فراموش کن:  

              خوبی که به هر کسی کردی  

                                بدی که هرکس با تو کرد 

و چهار چیز را نگهدار:   

   در مجلسی که وارد شدی زبان را  

       بر سر سفره‌ای که حاضر شدی شکم را   

                        در خانه‌ای که وارد شدی چشم را  

                                             بر نماز که ایستادی دل را


 
بهار خلقت
ساعت ۳:۱٥ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٧ فروردین ۱۳۸٧ : توسط : خادمین حضرت خدیجه کبری (س)

به‌نام جان آفرین

وقت آن شد که بدان روح فزا آمیزی

مرغ زیرک شوی و خوش به دو پا آویزی 

سینه بگشا چو درختان به سوی باد بهار

ز آنک زهر است تو را باد روی پاییزی 

زیر دیوار وجود تو تویی گنج گهر

گنج ظاهر شود ار تو ز میان برخیزی

 خلقت مخلوقات هستی، جملگی و یا هر یک به تنهایی، تجلی هستی و حیات و منبعث از قدرتی لایزال و بی‌منتها می‌باشد. چنانکه خاک منشاء رویش گیاهان، سرسبزی و منبع تغذیه اکثر موجودات است. آب، عنصر حیات‌بخش، تجلیِ آرامش و روحِ پاک است. نور و روشنی، موجباتِ وجود، حیاتِ نبات و جماد و جلوه‌گر طبیعت رنگ‌ رنگ است. پس جملگی تجسم دنیایی زیبا، زنده و با طراوت را در ذهن ایجاد می‌کند. چنانکه نگرش ژرف در هر یک از عناصر خلقت، خود به تنهایی نیز تابلوئی زنده از فرا رسیدن زیبائی‌ها در لباس بهار می‌باشد. ای عزیز بدان که فرصت‌ها یکی پس از دیگری از دست می‌روند و عمر سپری می‌شود. ببینیم برای آن روز بزرگ و رستخیز چه اندوخته‌ایم و خداوند از ما چه خواسته است؟ آیا آن چه را که ما را بدان فراخوانده است، حداقل نیمی از عمرمان را به پای آن و برای آن سپری کرده‌ایم یا خیر!؟ درشبانه روز فقط اقامه چند رکعت نماز، آن هم نمازی که طی آن سر از بدهکاریها، گرفتاریها و مشغله‌ی زندگی در می‌آوریم، راز و نیازی که شروع آن با فکر مغشوش و پایان آن هم نیز بهمراه بی‌خبری از آن چه که انجام داده‌ایم. پس لحظات را گرامی می‌داریم و فرصتهایی را که خداوند برای ما فراهم آورده است مغتنم می‌شماریم. سر بر آستانش می‌سائیم و حمد و ثنایش را می‌گوییم، باشد که ذره‌ای از وظیفه‌ی بندگی‌مان را درپیشگاه کبریایی خالق یکتایمان بجا آورده باشیم. «ان‌شاءالله»

کتاب زبان نیایش و شهد عبادت/ حاج حسن پورشبانان