یاهو

 

دوستی موهبتی ارزشمند و گوهری است گرانبها و لذا بهایی برای آن نمی‌توان متصور شد.

دوستی گرایشی است که با جاذبه‌های انس و الفت وسیله ارتباط و همدلی و تعاون بین انسان‌ها می‌گردد.

در نطق و کتاب تابع فردیت بوده، یعنی در لفظ یک کلمه بیش نیست، اما در محتوی اقیانوسی از معنویت بوده و بسیار غنی می باشد.

دوستی درختی است پر بار و بر، که ریشه در اعماق دل، شاخ در عرش و سایه‌ای میمون بر زندگی می افکند که ثمرات آن ؛

 آرامش، ثبات، رشد، کمال و . . . می باشد، دل‌ها را جلا بخشد، گره‌ها بگشاید، انسجام برقرار و اعتماد را حاکم نماید.

بذر و دانه دوستی به آب چشمه محبّت جوانه زند در این صورت ثمری چون ایثار و وفاداری به بار آورد، البته به مراقبت و محافظت صحیح.

دوستی مهمترین نقش را در جامعه بشری ایفا نموده است و سهم عظیمی از رشد، ترقی و پیشرفت‌های انسان در همه زمینه‌ها مدیون تعاون و دوستی ها بوده است.

زنجیره دوستی اتحاد و اجتماعات متمدن را موجب می‌شود و از تفرقه و تشتت اقوام و ملت‌ها جلوگیری می‌نماید، از سوی دیگر شانس مقابله با سختی‌ها و رفع معضلات و مشکلات را به ارمغان می‌آورد.

اگر از دوستی صحبت می‌شود آن شکل و گونه‌ای که بنیانش بر مودت و اخلاص و یکرنگی بنا نهاده شود و جوّ حاکم بر آن صدق و صفا باشد.

دوستی رنگ، زبان، مرز و قومیت نمی‌شناسد.

دوستی را با تعصب نباید اشتباه کرد، زیرا تعصب از دوستی حقیقی مجزا می‌باشد.

دوستی حقیقی یک تعصب نیست، امّا بردوستی واقعی و دوستان صمیمی تعصب ورزیدن جایز است.

آنان که بر قله رفیع دوستی اسکان یابند بزم عشق بر پا کنند و پای کوبان بر زیر پای خود هر آنچه آفت دوستی است خرد و لگدکوب نمایند.

عشق مولود دوستی حقیقی است.

وقتی دوستی و محبت به اوج خود رسید قصه‌ای بی‌پایان می‌شود. دل و جان را زیر و رو می‌کند و به خروش در می‌آورد‌، حیات جاودانه می‌بخشد و آنگاه عشق تولد می‌یابد.

البته بعضی‌ها عشق را درد گفته‌اند که حقیقی نیست، عشق معجونی است که حتی عقل هم از درک آن عاجز و از قلیان آن حیران می‌ماند و اینجا است که شعله اش محب و عاشق را هم خواهد سوزاند.    

افلاطون گوید: « جان را فدای دوستان موافق و حقیقی کنید. » خداوند دوستی را تحسین و خصومت را نفی فرموده است.

لورد آویبوری گوید: « یکی از بزرگترین مسرّات دنیا این است که گروهی از دوستان در یک جا جمع شوند و ساعات فراغت را به سخنان شیرین و دلپذیر بگذرانند. » داشتن یک دوست حقیقی از همه چیز گرانبها‌تر است و کمتر کسی هم در صدد به دست آوردنش می‌باشد.

باید بکوشیم هنگام انتخاب رفیق کسانی که بهتر و بزرگتر و فاضل تراند را به عنوان رفیق برگزید تا در پرتو کیمیای مصاحبت و اخلاق و فضیلت آنها مس وجود را طلا نمود. باید بخواهیم که دیگران را دوست بداریم و همواره با علوِّ همت با دیگران رفتار نماییم.

گاندی می گوید:« انسان برای اینکه بتواند با روح عالمگیر حقیقت مواجه گردد بایستی بتواند پست‌ترین مخلوقات را چون خود دوست بدارد. »

دیگران را نباید در سایه ترحّم و شفقت دوست داشت بلکه باید از بلند ترین ارتفاع ممکن دوستشان داشت.

تا وقتی که می‌توان بر دیگران احترام گذاشت نباید در صدد دلجوئی و تسلی آنان بود ،یعنی تا وقتی که می توان از راه عدالت بر دیگران بخشید از راه احسان نباید. امرسون گوید: « زینت منزل‌ها دوستانی هستند که به آنجا رفت و آمد دارند. »

و امّا باید به آن اندازه به اهمیت دوستی بیاندیشیم که هر جا رشته آن پاره شد فوراً پیوند زد و هر جا سست شد آنرا محکم کرد.

 

دوستی با مردم دانا چو زرین کاسه‌ای است

نشکند، ور بشکند باید به هم پرداختن

دوستی با مردم نادان سفالین کاسه‌ای است

بشکند، ور نشکند باید به دور انداختن

 

حاج حسن پورشبانان

 

میلاد پیامبر اسلام منجی انسانیت و بشارت دهنده دوستی‌ها مبارکباد