خدیجه کبری ام المومنین

ما نیامده‌ایم خرابه های زمین را بسازیم، آمده‌ایم تا خرابه های دل را بنا نماییم
 
بعثت پیامبر اسلام مبارکباد
ساعت ٧:٥٥ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢٢ اردیبهشت ۱۳٩٤ : توسط : خادمین حضرت خدیجه کبری (س)

یاهو

آن روز که در غار حرا به حضرت محمد(ص) ابلاغ نبوت شد، او یکتا و تنها بود و نمی‌دانست که چگونه این مسئولیت و پیام را به دیگران اعلام کند.

به زبان بسیار ساده می‌آید، اما بیابان‌های خشک حجاز و زندگی سخت آن روزگار که همراه با کفر و جهالت مردم بود، چگونه می‌توانست بپذیرد مردی بیاید و بگوید : خدای واحد را بپرستید و دست از خونریزی، قتل و کشتار بردارید.

بسیار با محمد مخالفت کردند؛ راه غذا و آب را بر او و یاران باوفا و اهل البیتش  بستند و محصورشان کردند؛

بسیار با او دشمنی کردند و بر او جسارت روا داشتند.

بسیار زندگی را بر محمد سخت کردند و خسارت‌ها به بار آوردند.

اما محمد تنها خداوند را می‌دید و بخاطر خداوند همه چیز را تحمل می‌نمود.

و خداوند نیز محمد را یاری می‌کرد و به او نصرت عطا می‌نمود.

ولی مقاومت و استقامت حضرت محمد (ص) و یاران باوفایش بود که باعث شد دین خدا بماند و خداوند می‌خواست که مشاهده کنیم و ببینیم که یک نفر چگونه از گوشه‌ی غاری، پیام و ماموریتی را بردوش کشید و امروز شاهد و ناظر است که در بالاترین قله‌ها و مناره‌ها  َشْهَدُ أن لا إِلَه إِلاّ الله و اَشْهَدُ أنَّ مُحَمَّداً رَسُولُ الله بیان می‌شود.

 

سالروز بعثت پیامبر بزرگ اسلام و این انتخاب بی‌نظیر

آخرین حلقه نبوت خجسته باد.

 

حاج حسن پورشبانان

 

  


 
بایزید بسطامی
ساعت ٦:٥٧ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۱ اردیبهشت ۱۳٩٤ : توسط : خادمین حضرت خدیجه کبری (س)

یاهو

فرمود:

اگر من صد بار بگویم که خداوندم اوست؛ تا او مرا بنده خود نداند؛ فایده‌ای نبود.

بار خدایا ! جز تو کس ندارم  و چون تو را دارم همه را دارم.

سی سال بود که میگفتم؛ خدایا ! چنین کن و چنین ده؛ چون به قدم اول معرفت رسیدم؛ گفتم: الهی تو مرا باش و هر چه می‌خواهی کن.

یا چنان نمای که هستی؛ یا چنان باش که می‌نمائی.

نقل است که شیخ در پس امام جماعتی؛ نماز خواند ؛ پس از نماز ؛ امام جماعت پرسید : یاشیخ !! تو کسبی نمی‌کنی و چیزی از کسی نمی‌خواهی؛ از کجا می‌خوری؟

بایزید گفت: صبر کن تا این نماز را دوباره به قضا بخوانم .

گفت : چرا ؟

گفت : نماز از پس کسی که روزی دهنده را نداند ؛ روا نبود .