خدیجه کبری ام المومنین
ما نیامده‌ایم خرابه های زمین را بسازیم، آمده‌ایم تا خرابه های دل را بنا نماییم.

 

پسرک گفت : گاهی اوقات قاشق از دستم می‌افتد.

پیرمرد گفت : من هم همینطور.

پسرک آرام نجوا کرد : من شلوارم را خیس می‌کنم .

پیرمرد خندید و گفت : من هم همینطور.

پسرک گفت : من خیلی گریه می‌کنم.

پیرمرد سری تکان داد و گفت : من هم همینطور.

اما بدتر از همه این است که...

 پسرک ادامه داد: آدم بزرگ‌ها به من توجه نمی‌کنند.

بعد پسرک گرمای دست چروکیده‌ای را حس کرد.

می‌فهمم چه حسی داری . . . می‌فهمم.

 

شل سیلوراستاین

 

 

[ یکشنبه ٢ آبان ۱۳۸٩ ] [ ۱٠:٥٦ ‎ق.ظ ] [ خادمین حضرت خدیجه کبری (س) ] [ نظرات () ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

مهم نیست که قفلها دست کیست! مهم این است که همه‌ کلیدهادست‌ خداست
لینک های مفید
پيوندهای روزانه

موضوعات وب
آرشيو مطالب
لینک های مفید
امکانات وب
  RSS 2.0