یاهو

هفت سین

یکسال دل به امید حضورت بستیم، چشم به راهت دوختیم و بر سبیل دیدنت بنشستیم، بادهای پاییزی را به جان خریدیم و به سرمای زمستان تن دادیم، خبردار شدیم که در راهی، به استقبالت شتافتیم و چه ها که نکردیم!

برزن آب زدیم و راه روبیدیم، سفره هفت سین گسترانیدیم و به گل و لاله زینت دادیم و در میانش کلام خداوند مقابل آیینه گشودیم.تن را طاهر و سر و روی بیاراستیم، لباس نو بر تن و با اشتیاق وصف ناپذیر تا رسیدنت لحظه شماری کردیم. حال که رسیدی مشتاقم از ارمغان و پیامت سؤال کنم و بدانم چه در سبد داری؟

با خیال خویش سر می کردم؛ ناگهان اینچنین گفت: در گوشم هاتفی!!

"ارمغان عید احیای زمین است و طراوت هوا،

شکوه شکوفه و شکفتن انواع گل به الوان دل انگیز و عطرهای روحبخش و دلنشین، صحرای سبز و دشت و بیابان و کوهسار،برگ درخت و شاخساران دلربا،رقصند پروانه ها گِرد گل و نغمه سرایند بلبلان،انواع نعمت اعجاز آفرین، با رنگ و شکل و طعم و خاصیت های مختلف، آماده بهر پذیرایی و فرحناکی شما.

عبرت، درس، شگفتی و هم معرفت، ارمغان عید بُوَد.

هاتف همی خطاب به من از اشیاء سفره پرسید و گفت: «هفت» سین، چرا؟ نه کمتر، نه بیش؟

چه رابطه ای بین اشیاء سفره است؟ چیست پیام سفره هفت سین؟

مکثی نمود و پاسخ خود را چنین بگفت: "آنها که خوردنی هستند خورده  می شوند. پس در بین خوردنی ها کتاب مقدس چرا جای گرفته است؟ از قول کیست و از زبان چه کسی؟ از محتوای آن بگو ! ویرانگر است یا که آباد می کند؟

مُنذر بود یا که بشارت دهنده است؟ گمراه کند یا که هدایت کننده است؟ و و ...."

سنگینی مهلکی بر جسم و جانم نشست، زبان در کام بیحرکت ماند؟ سر در پیش روی فرود آوردم، ایام گذشته و سالی که به پایان رسید را در ذهن مرور کردم تا بیابم جواب!!

کار، تفریح، میهمانی، خرید، خواب، تلویزیون، بازار، مطالعه، تفکر، عبادت، سیاحت، زیارت و.....

آن را غریب یافتم، خیلی کم از آن می دانستم، شاید اصلاً هیچ نمی دانستم . در پاسخ سؤال ماندم، خویشتن را نهیب زدم، به خود گفتم: قرآن!  قرآن !

چه اندازه به آن نزدیک شدی؟ چه اندازه تلاش کردی از آن بدانی ؟ سال هاست که قرآن میهمان تو است، فرموده خدای بلند مرتبه و مهربانت می باشد. پروردگارت تو را مخاطب قرار داده، با تو سخن گفته!

بدان فردای رستاخیز در محضر خداوند بر تو خطاب شود" کتاب و نوشته های فراوان خواندی، اوقاتی از عمرت به تماشای فیلم، بازی، تفریح و سرگرمی گذشت، اما یکبار هم این کتاب مقدس و چراغ هدایت را نخواندی و ندانستی خدایت چه فرموده در حالی که بارها به آن سوگند خوردی یا دیگران را قسم دادی، هنگام مسافرت بوسیدی یا در سفره عقد و هفت سین گذاشتی، هنگام رنج و گرفتاری و درد به اتفاق دوستان و همسایگان بخشی از آن را طوطی وار خواندی و درک نکردی فرمان خالقت چه بود، و اگر هم خبردار شدی هرگز سعی نکردی به آن عمل کنی.

خویشتن را سرزنش کردم و آن را از سفره هفت سین برگرفتم، بوسیدم و بر چشمانم گذاشتم، بر آن شدم و اراده نمودم تا نوروز بعدی با عزمی راسخ و جزمی محکم به فراگیری مفاهیم منشاء نور و رحمت، کلام ارزشمند خداوندم کمر همت بربندم و در مسیر رشد قدم نهم.

 

حاج حسن پورشبانان