به‌نام جان آفرین

[در پی عبادت، تعبد، بندگی و ستایش خالقمان و آفریدگار بی همتا آن کس که نامش آرام بخش دلها و یاد و راهش تجلی بخش همه‌ی زیبایی‌هاست دو سجده بجا می آوریم، چرا که سجده بیانگر، اذعان به بزرگی خالق و ناچیزی مخلوق در برابر این عظمت می باشد. سجده اذعان به نازل و پست بودن جایگاه خود و عظیم و باشکوه بودن مقام آفریدگار است. سجده تبلور زیبا و درخشان تسلیم ، بندگی و اظهار عجز و اعلان نیاز به درگاه باریتعالی است. درسجده اول حمد و ثنای وجود نازنین و با عظمتش و درسجده دوم شکر نعمتهایشان را، باشد که از این رهگذر توشه‌ای برگیریم.[  

جام دل

ای عزیزی که جام دلت را برگرفته‌ای تا از شهد و شیرینی و حلاوت عبادت پر نمایی، تا معبودت را عبادت کنی و خدایت را ستایش نمایی. ای برادر دینی، این لقب بزرگی‌است و ای کاش این را در جامعه پیاده می کردیم و نسبت به همدیگر برادر می‌بودیم. ای عزیز و ای گرامی، عمر می‌گذرد، سریعتر از آنچه که ما فکر می کنیم، اگر به امید فردا و فردایی دیگر هستیم اشتباه می‌کنیم، حال را که در دست داریم، بایستی غنیمت شماریم، که اگر زمان حال سپری گردد معلوم نیست در پس این اوقات چه لحظاتی خواهد بود؟ لذا فرصت را غنیمت می شماریم، سر در پیشگاه معبودمان، عزیزمان، نورچشمان، آفریدگارمان و آن کس که ما را عزیز گردانیده است فرو می‌بریم. حمدش را می گوییم که او سزاوار حمد و ثناست. او خالق عظمت‌هاست. او خداوند بزرگ است و اوست که قدرتمند است و درهمه‌ی آسمانها و زمین جز او خدایی نیست. او الله همه‌ی الهه‌هاست. می‌رویم تا جام آئینه دل را با اشک چشم و زبان ذاکر به حمد و ثنا، از زنگار بزدائیم، و صیقل دهیم تا تصویر دوست در جام دل هویدا گردد و او را در حلقه‌ی زرین دل بنشانیم و مباهاتمان آن باشد که ما بنده‌ی چنین خدای عزیزی هستیم. خاک پای رهروان کوی دوست بر فرق ما، از هر تاج مرصّعی ارزشمندتر است. می‌رویم تا خدایمان را بخوانیم، تا او ما را یاد کند و به یاد ما باشد. >> فَاذکُرُونِی اَذکُرکُم<< مرا بخوان ای بنده‌ی من، ای مخلوق من، تا تو را یاد کنم و به یاد تو باشم و سراغ تو را بگیرم و اگر دیر به سوی من آمدی، اگر به محراب نماز دیر آمدی، به جست و جوی تو سوال کنم، کجاست بنده‌ من؟

سجده اول (حمدوثنای الهی)   

یا الله، خداوندا، ای کردگار رحیم، ای رب جلیل، ای خالق مهربان، تو بودی و ما تنها می‌گشتیم، تو هستی و ما سرگردانیم، ای خالق مُلک و مَلَک، ای آفریدگار ماه و خورشید، ای پدید آورنده‌ی نور و ظلمت، ای خدایی که گناه مرا بخشیده‌ای و خطای مرا پوشانده‌ای، ای خداوندی که اسیران را نجات دهنده‌ای، ای یاوری که سائلان را عطا کننده‌ای، نامت، زینت کلام ماست. ای که یادت روشنی بخش دلهایمان، ای معبود عزیز، خجالت می‌کشم بگویم ای معشوق من، چون هنوز به این منزل بسیار راه است؛ هنوز به این سراپرده بسیار مانده است. مرا چون رسد و لیاقتم نیست که بگویم عاشق خدایم. یارب، یارب تو خدایی، تو آفریدگار مایی، سرگردانی مرا عنایتی فرما و ما را به سوی بارگاهت، به سوی دریای رحمتت و به سوی وادی مهر و محبتت فراخوان، دست تمنّا به سویت دراز کرده‌ایم، ای مظهر قدرت، ای مظهر لطف و کرم، دستمان را بگیر، بندگانی غافل، نسیان پیشه و عصیانگر، خداوندا، آنچه که هدف از آفرینش بود، آفرینش ما انسان ها، آن را نیافتیم و اکنون نادم وپشیمانیم و از تو یاری می‌خواهیم، تو فرمودی که (( اِنَّ اللهَ یَهدِی مَن یُرید))، هر کس اراده کند و میل به هدایت داشته باشد و مرا دوست داشته باشد، من دستش را می‌گیرم و به سوی نور راهنمایی‌اش می‌کنم. در سرا پرده‌ی عفاف، درجایی که ارواح طیبه‌ی ملائک و ارواح پاک پیامبران و اولیاء خداوند حضور دارند، او را به آنجا دعوت می‌کنم، یا الله دستمان را بگیر؛ دست تمنایی که خالی و بسیار نیازمند است. دست تمنای ما را بگیر و ما را به آن سرزمین رحمتت، خداوندا، به دیار نورت ببر و از نور رحمتت، قلوبمان را منوّر بفرما، تا پرهیزگاری و زهد و تقوا را پیشه‌ی خود سازیم، تا حقیقتِ ماموریت خود را دریابیم، تا یقین تو را در دل بنشانیم و آن‌سان که شایسته‌ای از روی معرفت و شناخت تو را عبادت کنیم. آنچنان که سزاوار خداوندیت است، تو را پرستش نماییم، که تاکنون از این مهم بسیار غافل بودیم.آمین یارب العالمین

 

سجده دوم(شکر نعمتهای خداوند)

 

] الهی شکراً کثیراً، کثیراً، کثیرا[ ، خدایا وقتی یادم به نعمت‌هایت می‌افتد، وقتی کثرت نعمت‌هایت را در ذهنم مرور می‌کنم، شرمنده‌ام، بنده‌ای کفور بوده‌ام ، بنده‌ای کفران پیشه بودم، نعمت‌هایت را استفاده کردم؛ قدر تو را ندانستم. خداوندا شکر که ما را انسان آفریدی، شعورمان عطا کردی، اشرف مخلوقاتمان نامیدی، از روح پاکت در نهاد ما قرار دادی و ما را جانشین و قائم مقام خودت، در روی زمین خواندی، آیا دیگر نعمتی هست که به ما عطا نکرده باشی؟ خداوندا، پروردگارا، منِ شرمنده چه گویم؟ قدر نعمت‌هایت را ندانستم، قدر تو را ندانستم، شکر نعمت‌هایت را بجا نیاوردم. الهی پروردگارا، تو نیکی کردی، تو احسان کردی، تو لطف فرمودی و من ناسپاسی کردم. من قدر ناشناسی کردم. شرمم باد، شرمم باد. خداوندا تو در هنگام خلقت انسان فرمودی: (( فَتَبارَکَ اللهُ اَحسَنُ الخَالِقِین))، امّا من چه کردم؟ من ننگ انسانیّت شدم. من نقطه‌ی سیاهی در خلقت انسانها شدم. کیست که بپذیرد؟ نعمت را تو عطا کردی، جان را تو دادی و عزت را تو بخشیدی، اما من، شیطان را تبعیت کردم و به دنبال او رفتم. آن روح پاکت را که در وجود من به امانت گذاشتی، آلوده نمودم و اکنون که فرصتها از دست من گرفته شده است، بالاترین سرمایه، یعنی عمر من سپری گردیده است. تاجری ور شکسته‌ام، از این رهگذر هیچ بدست نیاوردم و اکنون ماوای من ظلمت، تاریکی و بی‌نام و نشانی است. همنشینِ من ندامت و حسرت خواهد بود، دستان تهی و لرزان، پایی فرورفته در گردابِ مذلت و بدبختی و چشمانی نابینا. آفتاب عمرم در حال غروب کردن است. مرگ بر زندگی‌ام سایه افکنده است. نسیم صبحگاهی بوی دیگری می‌دهد، بوی رفتن می‌دهد. ای رهگذر، چرا نشسته‌ای؟ نه زمان نشستن است، بلکه گاه رفتن است، دیار خاموشان – گورستان- منتظر حضور تو است. خداوندا، چه کنم؟ قدرت حرکت ندارم، بار سنگین گناه مرا زمین‌گیر کرده است. حاصل زندگی‌ام بسان درخت خشکیده‌ای است که روی نگاه کردن به آن را ندارم. خدایا اگر مرا نپذیری، به کجا روم؟ اگر دست رد بر سینه ام گذاری، کجا روم؟ جایی نیست، مفری نیست، پناهی جز تو نیست، ای پناه بی‌پناهان، خداوندا، تو فرمودی: ((لا تَقنَطُوا مِن رَحمَةِ الله)) از رحمت پروردگارت، نا امید مباش. ] الهی شکراً کثیراً، کثیراً، کثیرا[، خداوندا شکر به پاس نعمت های  ظاهر و باطن و نعمت‌های خاص عامی که به ما عنایت فرمودید. _ای عزیز، نعمت خاص آن است فرزندانی مخصوص تو، همسری مخصوص تو، امکاناتی مخصوص تو، خداوند عطا فرموده است. اگر می‌گویی همسرم، دخترم، پسرم، و به آنها مباهات می‌کنی، این فضل خداوند را شکر گوئیم و قدر آن را بشناسیم تا خداوند نعمتهایش را بر ما فزونی دهند، عمری را که عنایت فرمودند، دین و دیانتی که داریم شکرش را به جای آوریم._ خداوندا شکر که مسلمانمان آفریدی، شریعت اسلام را آئین ما و قرآن کریم این کتاب نورانی را راهنمای ما و شریف‌ترین انسان، خوش خُلق‌ترین و آگاه‌ترین انسان، محمد(ص)را پیشوای ما و امامت داوزده معصوم را چراغ راه زندگی ما قرار دادی. خداوندا شکر که دقایقی از عمرمان را چنان قرار دادی تا درپیشگاهت به حمد و ثنایت بپردازیم، و عذر گناهانمان را بخواهیم. ای بخشنده‌ی مهربان که هم می‌بخشی و هم دست نوازش بر سرمان می‌کشی.

سوزدل، اشک روان، ناله‌ی شب، آه سحر

این همه ازنظر لطف شما می‌بینم

اگر نمی‌خواستید ما را دعوت نمی‌کردی، اگر منظور نظرت نبودیم، ما را به پیشگاهت نمی‌خواندی، اگر دلت نمی‌خواست ما  هدایت بشویم، اگر دلت نمی‌خواست گناهانمان را ببخشی، ما را به درگاهت فرا نمی‌خواندی.

چون خدا خواهد که غفاری کند

روی بنده جانب زاری کند

حاشا به کرم و لطف و کمالت، بر ما لطف فرمودید، منّت گذاشتید.

] الهی شکراً کثیراً، کثیراً، کثیرا[، که ما را چنا لیاقتی دادی تا در پیشگاهت سر بر خاک گذاریم. سجده‌ات کنیم. ای عزیز، ای مولای من، ای آقای من، خدایا ما را در حالی از این دنیا ببر که قلم عفو بر جرائم ما کشیده باشی و ما را درحال سجده یا درحال شکرگذاری و یا حمد و ثنا خوانیت، درآن شرایط، ما را از این دنیا ببر که زیباترین لحظه‌ی موت است و این حالت را به ما عطا بفرما.                             آمین یارب العالمین

 

کتاب زبان نیایش و شهد عبادت / حاج حسن پورشبانان