یاهو

الهی؛ بر عجز و بیچارگی خود گواهم و از لطف و عنایت تو آگاهم؛ خواست، خواست توست، من چه خواهم؟

الهی؛ چون توانستم ندانستم و چون دانستم نتوانستم.

الهی؛ همه می‌ترسند که فردا چه خواهد شد و عبدالله می‌ترسد که دی چه رفت.

الهی؛ اگر چه گناه من افزون است، اما عفو تو از حد بیرون است.

الهی؛ اگر مجرمم، مسلمانم و اگر بد کرده‌ام پشیمانم.

الهی؛ اگر کاسنی تلخ است، از بوستان است و اگر عبدالله مجرم است، از دوستان است.

الهی؛ اگر چه شب فراق تاریک است، دل خوش دارم که صبح وصال نزدیک است.

 

     عاشق چو دل از وجود خود برگیرد      

اندر دو جهان دو زلف دلبر گیرد

     بالله که عجب نباشد ار دلبر او      

او را به کمال لطف در بر گیرد