یاهو 

بانک رفتن به گوش می‌رسد و بوی مرگ به مشام.

از اریکه بودن باید برخاست، طومار آرزوها در هم پیچید و در بوته وداع به آتش غفلت و ندامت سوزاند.

چشمان در لحظه‌های آخر به دنیای پیشرو گشوده شود، اهتزار فرا می‌رسد.

ای دریغا؛ ای دریغا که انگشت حسرت به دندان گزیدن تلخ‌ترین مزه را به کام می‌ریزد. فرصت‌ها به پایان می‌رسد باید دل از هر آنچه بدو تعلق دارد، برداشت و به آنچه وابسته است، برکند.

شتاب و سرعت گذر زمان مشهود است، باور رفتن نزدیک و نزدیکتر می‌شود و ناگهان اختیار سلب، متعلقات و مالمیک‌ها فسخ می‌گردد. آن گوهر حیات و جان شیرین قبض و جسم مثالی را چون برق سریع و بلادرنگ بدون لحظه‌ای تاخیر می‌برند.

چگونه و کجا؟!

و چون آفریننده ستار است، هیچ کس نمی‌بیند ماموران قبض روح چگونه برخورد می‌کنند. داورانی به انتظار، کارنامه‌ها را گشوده‌اند و بازپرسان سوالات فراموش شده به یاد می‌آورند و ذهنمان را بیدار می‌سازند.

استقبال به میزان قدر و منزلتی است که برای خود کسب نموده‌ایم.

یا با سلام و تحیت و یا با خشم و غضب ما را تا برزخ و در آنجا همراهی می‌نمایند.

حسن کار در آن است که حتی ذره‌ها را از بد و خوب به حساب می‌آورند. مظلومی را که ظلمی بر او رفته در دادگاه محاکمه حاضر کنند، همچنان که اگر بر تو ستمی رفته به جلسه محاکمه ظالم برای تظلم‌خواهی برند. و....

 

حاج حسن پورشبانان