به‌نام جان آفرین

دوستان عزیز

با سلام

انشاء ا... تعالی تصمیم داریم از این پُست و طی چندین قسمت سلسله سخنرانی‌های استاد حاج حسن پورشبانان پیرامون فلسفه و شناخت مرگ که یکی از مهمترین وا قعیت‌های زندگی هر انسانی است را در اختیار علاقه‌مندان قرار دهیم . و امیدواریم که مورد بهره‌ی عزیزان قرار گرفته و ما را از دعای خیر خویش بهره‌مند سازند.

ای عاشقان ای عاشقان هنگام کوچ است از جهان

در گوش جانم می‌رسد طبل رحیل از آسمان

نک ساربان برخاستهقطارها آراسته

از ما حلالی خواسته چهخفتهاید ای کاروان

این بانگها از پیش و پس بانگ رحیل است وجرس

هر لحظهای نفس و نفس سر می‌کشد درلامکان

در من کسیدیگر بود کاین خشمها از وی جهد

گر آبسوزانی کند ز آتش بود این را بدان 

در کف ندارم سنگ من با کس ندارم جنگمن

با کس نگیرم تنگ من زیرا خوشم چونگلستان

پس خشم من زان سر بود و ز عالم دیگر بود

این سو جهان آن سو جهان بنشسته من بر آستان

بر آستان آن کسبود کو ناطق اخرس بود

این رمزگفتی بس بود دیگر مگو درکش زبان

فلسفه و شناخت مرگ

(قسمت اول)

مرگ چیست؟عا لم برزخ کجاست؟ و قیامت و حشر چگونه است؟ از کجا آمده‌ایم و به کجا خواهیم رفت؟ و مقصود از این آمدن و رفتن چه بوده است؟

                   از کجا آمده‌ام، آمدنم بهر چه بود؟

به کجا می روم آخر ننمائی وطنم

 

اگر انسان تولّد یافته تا زندگی کند و حیات داشته باشد! پس دیگر چه دلیلی دارد که بمیرد و در زیر خاک بپوسد! و اگر این دنیا با این همه شگفتی و زیبائی بد است! چرا به انسان حیات بخشیدند تا در آن به زندگی مشغول شده و در طول حیات خود متحمل هزار رنج و زحمت گردد، بیمارشده و عزیزان خود را از دست بدهد و آخر خود نیز بمیرد.

لفظ مرگ و بیان آن چه چیز را در انسان تداعی می‌کند که همواره او ناراحت شده و از آن متنفّر است و در هر جمعی که صحبت از مرگ و یا نوشتن وصیّتنامه به میان می‌آید، ناخودآگاه ابرو در هم کشیده و ناراحت می‌شود، گوئی که همان لحظه مرگ به سراغ او آمده و می‌بایستی که از همه خوشی‌ها و داشته‌های خود دست کشیده و آماده‌ی رفتن شود. آیا این خوشی‌ها جدا از مرگ هستند؟ و انسان در مرگ این خوشی‌ها و آنچه را که عمری به دنبال آنها بوده است را نمیتواند جستجو کند؟ آیا مرگ پایان همه‌ی داشته‌های انسان است؟ و به راستی چرا مرگ بدون هیچ دلیلی منفور انسان‌ها گردیده است؟

با کمی تأمل و تفّکر علّت این همه تنفّر و هراس را در عدم شناخت و معرفت نسبت به مرگ خواهیم یافت. چراکه انسان مرگ را پایانِ‌کار و نقطه عطفی در وادی نیستی و نابودی دیده و تصوّر می‌کند با مرگ همه چیز تمام و نابود می‌گردد. به هر حال انسان چه تنفّر داشته و چه علاقه‌مند باشد، زندگی و حیات در این دنیا و در این مرحله از آفرینش، با این سنخیّت وجودی پایانی دارد و تمام این جمودیّت و فشردگی‌ها از بین خواهد رفت و همه چیز به شکل پودر درآمده و تبدیل، تغییر و انتقال صورت خواهد گرفت، همانگونه که خداوند فرموده‌اند: ((کُلُّ مَنْ عَلَیْهَا فَانٍ)) و برای هر چیزی پایانی وجود دارد.

آن روز که پرونده‌ی انسان در این دنیا بسته می‌شود، دست او از همه‌ی آن چیزهائی که روزگاری به آنها فخر ورزیده و در راه کسب آنها از هیچ کاری فروگذار نبوده و حلال و حرام نمی‌داشته است، کوتاه خواهد شد. آن روز پایان زندگی در این دنیا و شروع زندگی جدید در عالمی دیگر برای او می‌باشد.

کُلُّ نَفْسٍ ذَائِقَةُ الْمَوْتِ وَنَبْلُوکُم بِالشَّرِّ وَالْخَیْرِ فِتْنَةً وَاِلَیْنَا تُرْجَعُونَ

هر نفسی چشنده‌ی مرگ است، و شما را از راه آزمایش به نیک و بد خواهیم آزمود، و بسوی ما بازگردانیده می‌شوید.

 

                               حاج حسن پورشبانان 

 

ادامه‌ی این مطلب در پُست‌های آینده....