به‌نام جان آفرین

 

مرگ یک یک میبرد و ز هیبتش

عاقلان را رنگ و سیما میرود

مرگ در ره ایستادهمنتظر

خواجه بر عزم تماشامیرود

مرگ از خاطر به ما نزدیکتر

خاطر غافل کجاها میرود

تن مپرور زانک قربانیستتن

دل بپرور دل به بالامیرود

چرب و شیرین کم ده این مُردار را

زانک تن پرورد رسوا میرود

چرب و شیرین ده ز حکمتروح را

تا قوی گردد که آنجامیرود

حکمتت از شه صلاح الدین رسد

آنک چون خورشید یکتا میرود

فلسفه و شناخت مرگ

(قسمت دوم )

ادامه‌ی مطلب فلسفه و شناخت مرگ....

.....حضرت علی(ع)می‌فرمایند: انسان در طول حیات خود صاحب سه گروه دوست می‌باشد.

ــ  گروه اوّل دوستانی هستند که همواره با انسان بوده و در زمان مرگش او را همراهی می‌کنند، با او به برزخ رفته و در روز رستاخیز همراه او محشور می‌شوند. این دوستان اعمال انسانند که خواه نیکو و خواه بد، او آنها را دراین دنیا به انجام رسانیده و همگی با او همراه می‌شوند.

ــ گروه دوّم دوستانی هستند که تا لب گور با انسان آمده و زمانی که او را به خاک سپردند، رشته دوستی بین آنها گسسته می‌شود و او را فراموش می‌کنند. این دوستان همسر و فرزندان انسانند که بعد از مدتی مرگ عزیز خود را به فراموشی خواهند سپرد. البته این نوع فراموشی از نعمتهای خداوند است که به انسان عطا فرموده‌اند.

حضرت امام جعفر صادق(ع)می‌فرمایند: از نعمتهای بزرگی که خداوند به انسان عطا فرموده‌اند، این است که انسان خیلی زود عزیزانی را که از دست می‌دهد، به فراموشی خواهد سپرد.

انسان زمانی که عزیز خود را درون قبر گذاشت و به خانه بازگشت، چندی نخواهد گذشت که او را فراموش می‌کند. زیرا اگر اینچنین نبود، بر اثر این غم و اندوه، دچار افسردگی گردیده و امیال درونی خود از جمله میل به ازدواج، تولیدِمثل و غیره... در وجود او کم رنگ می‌شدند. و این امر باعث می‌شد که با گذشت زمان نسل انسان منقرض و نابود ‌گردد. بنابراین همسر، فرزند و اطرافیان برپایه‌ی این نعمت الهی که در وجود انسان به ودیعه گذاشته شده است، مرگ عزیز خود را فراموش می‌کنند. و این نعمت از لازمه‌های تداوم زندگی و ادامه یافتن نسل بشر می‌باشد.

ــ و امّا گروه سوّم دوستانی هستند که تا لحظه مرگ همراه انسان می‌باشند و از زمانیکه انسان می‌میرد و نَفَس او قطع می‌گردد، آنها نیز انسان را رها کرده و رابطه‌ی دوستی بین آنها گسسته می‌شود. این دوستان اموال و ثروت انسان هستند.

انسان تا زمانی که جان دارد و نَفَس می‌کشد، یا حتی زمانی که بیمار شده و عضوی از بدن خود را ازدست می‌دهد، مثلاً کلیه‌اش از کار می‌افتد و یا قلبش بیمار می‌گردد، باز هم می‌گوید: خانه‌ی من، باغِ من، ماشینِ من، پولِ من، فرزندِ من، همسرِ من، نوه‌ی من، من، من و من. امّا زمانی که مُرد همه‌ی این دوستانی که روزی همراه او بودند و جزءِ مالکیت او به شمار می‌آمدند، دوست و همراه دیگران شده و طبق قانون وراثت به دیگران سپرده می‌شوند و با سایر افرادی که حیات داشته و زندگی می‌کنند، همراه می‌گردند. آری، در یک لحظه  و در یک زمان کوتاه و به قول خارجی‌ها just like this (اندازه زمان یک تلنگور) و در اسرع وقت که نَفَس می‌رود، رابطه‌ی دوستی آنها نیز قطع شده و انسان تنهایِ‌تنها به عالمی می‌رود که هیچ کس از آنجا خبر نداشته و هیچ کس هم نمی‌تواند از آنجا خبر بیاورد.

نقل است که "زمانی شتر ساربانی مُرد و آن ساربان بر بالای سر آن شتر به گریه و زاری پرداخت. اطرافیان که آن صحنه و بی‌تابی ساربان را دیدند، با تعجب علّت گریه‌ی او را جویا شدند. ساربان در جواب ایشان گفت: من بخاطر مرگ شتر و از دست رفتن دارائی خود گریه نمی‌کنم، دلیل گریه‌ی من این است که این نَفَس چه بود، که این شتر با همه‌ی آن بار و سنگینیش را سرا پا نگه داشته و به محضی که قطع شد، شتر و همه‌ی آن بار نقش بر زمین شدند.

"آری، مرگ دیر یا زود به سراغ انسان خواهد آمد و اگر انسان نسبت به آن معرفت و شناخت پیدا نکند. اندیشه، عمل و فعل او نسبت به مرگ ناقص و نارس خواهد بود و همواره از مرگ وحشت داشته و بیزار است. بی‌خبر از آنکه مرگ از همان ابتدا که جنین شکل اولیه‌ی خود را پیدا می‌کند با انسان همراه شده و او هر لحظه به سراغ مرگ رفته و به آن نزدیک می‌گردد. مانند پروانه‌ای که خود را با پر و بال به شعله‌های شمع زده و می‌سوزاند.

زمانی که انسان قدم به  این دنیا می‌گذارد در واقع یک جهش به سوی مرگ انجام می‌دهد و هر روزی که از عمر او می‌گذرد و به آن اضافه می‌گردد، در اصل زمانی‌است که به مرگ او اضافه شده و انسان هر روز طول زمان و فاصله تا مرگ را کم کرده و ثانیه‌ثانیه‌های عمر انسان نزدیکی او به مرگ هستند، امّا از آن غافل و بی‌خبر است.

((نَحْنُ قَدَّرْنَا بَیْنَکُمُ الْمَوْتَ وَمَا نَحْنُ بِمَسْبُوقِینَ))

ماییم که میان شما مرگ را مقدر کرده‌ایم و بر ما سبقتی نتوانیدجست.

 

                                      حاج حسن پورشبانان 

ادامه‌ی این مطلب در پُست‌های آینده....