به نام الله مهرگستر مهربان

بایزید گفت :

بعد از ریاضات چهل ساله شبی حجاب برداشتند. زاری کردم تا راهم دهند.

خطاب آمد که با کوزه‌ای که تو داری و پوستینی، تو را بار نیست. کوزه و پوستین بینداختم،

ندایی شنیدم که یا بایزید! با مدعیان بگو که:

بایزید بعد از چهل سال مجاهده و ریاضت با کوزه‌ای شکسته و پوستینی پاره پاره، تا نینداخت، بار نیافت. شما با چندین علایق که به خود بسته‌اید و طریقت را دام دانه‌ی هوای نفس ساخته، کلّا و حاشا که بار یابید.