به‌نام جان آفرین

فلسفه و شناخت مرگ

(قسمت سوم )

ادامه‌ی مطلب فلسفه و شناخت مرگ....

در ارتباط با مرگ و چگونگی برداشت و شناخت از آن افراد به سه گروه تقسیم می شوند:

ــ گروه اوّل به مرگ اعتقاد داشته و بر این باور هستند که روزی خواهند مُرد، امّا همواره از مرگ فرار می‌کنند و مرگ را همانند هیولایی خونآشام، با هیبتی بدشکل تصور کرده و سعی دارند با هر وسیله ممکن با او مبارزه کنند. از همه امکانات موجود بهره می‌گیرند تا از خود در برابر مرگ دفاع کرده و به باور خود، او را از خویش دور سازنند.

این گروه افرادی هستند که بوجود خود بسیار علاقه‌مند بوده و هر آنچه را که مالک آن هستند، دوست داشته و به آنها می‌چسبند و در واقع این افراد چسبیدگان به دنیا هستند.امّا در آخر مرگِ ایشان زودتر از سایرین فرا می‌رسد و چون به درستی فلسفه‌ی مرگ را درک نکرده‌اند و به این شناخت و معرفت نرسیده‌اند که زمانی فرا خواهد رسید که باید این جسم را که همانند موهای بلند و ناخن‌های زائد ابزاری اضافی است، در زیر خاک رها کرد تا بپوسد، همواره از مرگ در هراس و اضطراب می‌باشند.

ــ گروه دوم افرادی هستند که مرگ را باور نداشته و مرگ را جزءِ احتمالات تصوّر می‌کنند. این گروه از مردم هر چند در پیرامون خود شاهد مرگ سایر افراد هستند، امّا اعتقاد به مرگ را باور نمی‌کنند و همواره مرگ را برای دیگران در نظر دارند.

با مطالعه‌ تاریخ به این گروه از افراد بسیار برخورد می‌کنیم. گروهی که بیشتر در بین حکام و اشخاصی می‌باشند که جزءِ ظالم‌ترین، فاسد‌ترین و جنایتکارترین افراد زمان خود به شمار می‌آمدند. افرادی که برای رسیدن به آمال و آرزوهای خود از انجام هیچ‌کاری فروگذار نبوده و در راه رسیدن به این آرزوها همه چیز، حتّی وجود بشر را نیز قربانی خواسته‌های خود کرده‌اند. حاکمانِ ظالمی که خداوند و قوانین الهی را منکر و با مرگ عداوت داشته‌اند، کسانی که مومنین به الله در نظر ایشان خوار، کوچک و مرتجع بوده و همواره سعی داشته‌اند برای فرار از واقعیّات به قوانین الهی خرده بگیرند. این گروه افراد در هر دوره‌ای زندگی کرده و در هر عصر و زمانی برای فرار از واقعیّت‌ها اسامی گوناگونی برای خود برگزیده‌اند، تا از پس این القاب و نامهای دروغین بتوانند با قوانین خداوند مخالفت نموده و ایجاد شبه کنند.همین آقایان به اصطلاح روشنفکرِغرب‌زده که هیچ اطلاعی از دین نداشته و اصلاً دین را قبول ندارند، با طرح سوالات گوناگون از جمله اینکه چرا خداوند درقرآن فرموده‌اند: زن را کتک بزنید؟، سعی در ایجاد شبه در دین و فرار از واقعیّات دارند. ایشان نمی‌خواهند باور کنند آنچه را که خداوند فرموده است، تحقق خواهد یافت.نه‌اینکه همین خداوند در قرآن مجید فرموده‌اند: پدر و مادر را احسان کنید، بخصوص مادر که نه ماه بار حمل شما را داشته است، آیا این همان خداوند و قرآن نمی‌باشد؟ مگر ایشان نفرموده‌اند:((وَقُولُواْ لِلنَّاسِ حُسْناً...)) و (( وَلاَ تَسُبُّواْ الَّذِینَ یَدْعُونَ مِن دُونِ اللّهِ....))با مردم خوب بگوئید و خوب رفتار کنید و حتی به کافران نیز ناسزا نگوئید. آیا خداوند نفرموده‌اند اگر زنی را که می‌بایست کتک زد، آن کدام زن است؟ 

خیر، این آقایان یا نمی‌دانند و یا نمی‌خواهند باور کنند که خداوند باری تعالی انسان را از ابتدا و از صفر در مسیر تربیت قرار داده و به شکل زیبائی همه‌ی مسائل را برای او بازگو کرده است، حتی مسائل مربوط به زنان را، و زنان را آنچنان مکرم نموده که هیچ جای بحثی را برای کسی قرار نداده است. آن‌وقت این اشخاص، اینچنین سوالات بی‌اساسی را مطرح می‌کنند. و زمانی که با دقت در احوال این افراد بررسی می‌گردد، معلوم می‌شود که ایشان در مملکتی زندگی کرده‌اند و پیرو مکتبی هستند که حتی حیوانات هم از آن پیروی نمی‌کنند. ایشان کسانی هستند که بیان می‌کنند: ناموس یعنی چه؟ خانم بنده آزاد است با دیگران و هر کس که مایل است به رقص بپردازد و یا من دوست دارم با سایرین رقص کنم. اهمیّتی ندارد، تنها مهم این است که وجود خارجی داشته باشیم! آیا حیوانات اینچنین زندگی می‌کنند که این افراد می خواهند زندگی کنند؟

بنابراین مرگ برای این گروه ملاک نبوده و به این دلیل است که همواره به قوانین الهی خرده می‌گیرند.

ــ و امّا گروه سوم افرادی که مرگ را می‌شناسند و برای مرگ به عنوان یک فرشته نجات‌بخش احترام قائلند. ایشان نسبت به حضرت عزرائیل (ع) که ازفرشتگان مقرب بارگاه الهی می‌باشند، همواره به دید احترام نگاه می‌کنند. فرشته‌ای که متأسفانه درنظر اکثر افراد جامعه به شکل بسیار بدی تجسّم یافته و اغلب مردم با ایشان برخورد ناشایستی دارند. درحالی که حضرت عزرائیل(ع) ازملائک مقرب الهی بوده و با سایر ملائک هیچ تفاوتی نداشته و هرگونه کم لطفی که نسبت به وجود مبارک ایشان روا گردد، نهایتاً در بارگاه حضرت حق تعالی مورد بازخواست قرار خواهد گرفت.

این افراد معتقد به مرگ که نسبت به آن عرضه می‌دارند:" بیا تا در آغوشت بگیرم تنگ‌تنگ"، عمدتاً به دو دسته تقسیم می‌شوند:

ــ دسته اوّل اولیاءالله، عارفان و کسانی هستند که بصیرت و شناخت داشته و بر این باورند که بازگشت هر انسانی به سوی پروردگار می‌باشد. همانگونه که خداوند رحمان فرموده‌اند: ((اِنَّا لِلّهِ وَاِنَّا اِلَیْهِ رَاجِعونَ))، این افراد از دسته راجعون هستند. افرادی که به واقعیت کلمه هدایت شده و می‌دانند که در این مسیر به معبود خود "الله" خواهند رسید، و همواره چشم به راه آن لحظه می‌باشند. آنها با دیدن شگفتی‌ها و زیبائی‌های خلقت، عاشق صانع می‌شوند و به انتظار دیدن معشوق لحظه شماری می‌کنند. ایشان همواره تلاش می‌کنند از این زمین و همه‌ی امکانات شگفت انگیز آن که مهد پرورش پیامبران، امامان، بزرگان و عارفان بوده، به غایت بهره برده و خود را آماده‌ی رسیدن به معشوق کنند. اینان به این معرفت دست یافته‌اند که مرگ نه نابودی و نه نیستی، بلکه وسیله انتقال ازاین عالم به عالمی دیگر است. همچنین به این بصیرت رسیده‌اند که بارگاه الهی سرشار از نور بوده و برای پذیرفته شدن در آنجا می‌بایستی توده‌ای از نور شد، لذا این کالبد و این جسم کثیف و حجیم با این کیفیت عمل، ارزش نداشته و می‌بایست از آن رها شد تا به معشوق رسید. این افراد با عمل به دستورات الهی و عدم تجاوز به حقوق دیگران، به درجه‌ای از عرفان رسیده‌اند که هر لحظه مشتاق دیدار معشوق می‌باشند. ایشان در دو مورد به استقبال مرگ می‌روند و از خداوند خویش تقاضای مرگ می‌کنند، اوّل زمانی که بوی وصال معشوق را حس می‌کنند و دیگر زمانی که شاهد ظلم و تضعیف حقوق دیگران و ترویج فساد بوده و قدرت مقابله و مقاومت با آن را ندارند. پس تحمل این رنج و عذاب برای ایشان دشوار می‌شود، لذا آن زمان است که آرزومند مرگ هستند.

ــ امّا دسته‌ دوّم کسانی هستند که وقتی شرایط زندگی بر ایشان سخت و دشوار می‌گردد و مشکلات روزگار به آنان فشار می‌آورد، آرزوی مرگ کرده و علاقه‌مند به مرگ می‌شوند. امّا به محض آنکه ذره‌ای از رحمت الهی شامل حال ایشان گشت و سختی‌ها و فشار مشکلاتِ زندگی برطرف گردید، از مرگ بیزار شده و از آن فرار می‌کنند. ایشان درست مانند گروه اوّل همواره از مرگ در هراس و اظطراب هستند. در واقع این افراد دوستدار مرگی هستند که نسبت به آن معرفت و شناخت ندارند. پس این مرگ برای ایشان کارگشا نخواهد بود. به هرحال انسان جزء هر کدام از این گروه افراد که باشد، مرگ دیر یا زود به سراغ او خواهد آمد و زمانی که روح از بدن جدا گردید، زمان تکلیف و عبادت به سر می‌رسد و زمان حساب و گشایش پرونده‌ی اعمال برای او خواهد بود. پس آیا بهتر نیست قبل از آنکه به حساب انسان رسیدگی شود، خود به حسابش رسیدگی کند؟ و یا بهتر نیست قبل از آنکه بوی مرگ را بشنود، آنچه را که لازم است به انجام رساند و باقیات وصالحات آخرت خود کند؟

دوستی نقل می‌کرد" شخص ثروتمندی دچار بیماری سرطان بود و برای معالجه به هر دکتری که مراجعه می‌کرد از ایشان جواب منفی می‌شنید. بنابراین از فرزندان خود که ساکن امریکا بودند، درخواست نمود که لحظات آخر عمر بر بستر او حاضر شوند. امّا فرزندان او بعلّت مشغله‌ی زیاد و نداشتن مرخصی، پیغام دادند که هر زمان پدرشان فوت نمود برای مراسم ختم او حاضر خواهند شد.

آن شخص وقتی که اوضاع و احوال را چنین دید، تصمیم به انجام دادن باقیات و صالحات برای آخرت خود گرفت و تمام اموال و املاک خود را به اُرگانها و مؤسسات خیریه بخشید. دستِ‌ برقضاء خداوند که همواره ناظر و آگاه به نیّت انسان‌ها می‌باشند، عنایت فرموده و ایشان شفاء یافتند. از آن موقع به بعد، ارگانها و مؤسساتی که املاک به ایشان بخشیده شده بود، وقتی برای انجام مراحل پایانی و واگذاری اسناد مراجعه کردند ، آن شخص از دادن آنچه که خود بخشیده بود امتناع کرد."

به راستی که این‌ حقیقت وجودی انسان است، زمانی به فکر آخرت و انجام باقیّات و صالحات می‌افتد که دیگر دیر شده و مورد پذیرش خداوند متعال قرار نمی‌گیرد.

                                            حاج حسن پورشبانان 

 

ادامه‌ی این مطلب در پُست‌های آینده....