بسم الله الرحمن الرحیم

 

عشق چیست؟ عاشق کیست؟

(قسمت سوم)

قرآن کریم درباره‌ عشق ورزیدن می‌فرمایند:

وَمِنَ النَّاسِ مَن یَتَّخِذُ مِن دُونِ اللّهِ اَندَاداً یُحِبُّونَهُمْ کَحُبِّ اللّهِ وَالَّذِینَ آمَنُواْ اَشَدُّ حُبًّا لِّلّهِ... برخی از مردم  غیر خداوند را همانند خدا گیرند و چنانکه خدا را بایست دوست داشت به آن دوستی می‌ورزند، لیکن آنها که اهل ایمان هستند کمال محبت را فقط به خدا مخصوص دارند…

خداوند تنها در این آیه - 165- از سوره‌ی مبارکه‌ بقره با ظرافت درجه‌ی اعلای عشق ورزیدن را بیان نموده‌اند، تا جوینده و پوینده‌ی واقعی این راه مشخص شود و به قول معروفی در خانه اگر کس است، یک حرف بس است. بنابراین بر اساس این آیه‌ی مبارکه، اگر از مومنی سوال شود چه کسی را بالاتر از همه دوست می‌داری؛ مادرت، پدرت، همسرت و یا فرزندانت را؟  بی‌درنگ در پاسخ خواهد گفت: خداوند را از همه بالاتر دوست می‌دارم.

در اینجاست که باز فلسفه‌ی عاشورا پر رنگ‌تر می‌شود. آیا امام حسین(ع) احساس نداشتند؟ آیا همسر، فرزندان، برادر و خواهرشان را دوست نمی‌داشتند؟ البته که دوست می‌داشتند. امّا خداوند متعال، که فرمان ایشان را واجب‌تر می‌دیدند، بالاتر از همه دوست داشته و به آن عشق می‌ورزیدند. پس طبق فرمایش پروردگار عالمین در آیه‌ی 165 سوره‌ی بقره، تنها یک معشوق است که در زیر چتر عشق بازی قرار می‌گیرد، و آن تنها خداوند متعال می‌باشند و سایرین در مراحل دیگر محبت قرار می‌گیرند. زمانی که مومنی خداوند را در رأس و از همه بیشتر دوست بدارد و به آن عشق بورزد، در پرتو این دوست داشتن و عشق ورزیدن، محبتش نسبت به اطرافیانش یک محبت پاک خواهد بود، محبتی که نشأت گرفته از عشق به الله است و این حدِ عشق ورزیدن به خدا، محبت به دیگران را بی‌ریا و پر رنگ‌تر می‌نماید. در مقابل کسی که عاشق شوکت و جاه و جلال و... است، از معنویت به دور است و کسی که از معنویت به دور باشد، از خداوند دور است و کسی که از خداوند دور باشد، دوستدار مردم هم نمی‌تواند باشد. لذا خداوند همواره توصیه نموده‌اند که دوستان خود را از مومنین قرار دهید.

و اما چگونه می توان این عشقِ به خدا را بدست آورد؟ برای رسیدن به این عشق بایستی یقین پیدا کنیم که خداوند تبارک و تعالی واحد و یگانه است. اما ما انسانها به سختی و دشواری این یقین را به دست می‌آوریم . در حالی که همه‌ی ما می‌دانیم که خداوند ما را خلق کرده‌اند، آسمان‌ها و زمین را خلق کرده‌اند و خداوند است که جان می‌دهد، روزی می‌دهد و عزت می‌دهد، اما یقین و باور این مطلب برایمان سخت و دشوار است. درست شبیه این است که انسان می‌داند مُرده جسمی بی‌جان است و هیچ کاری از آن بر نمی‌آید، اما جرات آن را ندارد که مدتی را تنها در کنار آن بگذراند. این نشان دهنده‌ی این است که انسان هنوز در باور و یقین دچار اشکال است. پس باید سعی کنیم تا به تدریج به اصل وجودی پروردگار عالم پی‌ببریم. در تنهایمان بیشتر تفکر کنیم و خلقت‌های خداوند را بیشتر در ذهنمان مرور کنیم. میلیارد ها میلیارد کُره همانند کره‌ی زمین در آسمان معلق هستند که هر کدام با نظم خاصی در حرکتند و این نشان از قدرت و عظمت پروردگاری است که اینچنین آنها را قرار داده است. پروردگاری که آفریدگار ما انسان‌هاست و همواره از ایشان غافل بوده‌ایم. خداوندی که بهترین شنوده و بهترین بیننده هستند. بنابراین با کمی تامل و تفکر در خلقت‌های خداوند می‌توانیم به قدرت وجودی خداوند پی‌برده و به یقین و باور بیشتری دست پیدا کنیم. زمانی که در این مسیر شناخت پیدا کردیم و به یقین رسیدیم، آن وقت می‌بایست این یقین درونی را در مسیری که مورد پسند خداوند است، به طور فعال بروز دهیم و باور داشته باشیم که خدایی هست و همواره ناظر بر همه‌ی اعمال ماست. مثلاً از مستمندان و بیچارگان دستگیری کرده و به یاری آنها بشتابیم. اگر چنین شد، متوجه خواهیم شد که بی وقفه و در همه جا و در همه وقت ما از قدرت حضرت دوست همواره استفاده می‌کنیم، حتی در نفس کشیدن، در خوردن، در خوابیدن، در انجام وظایف سنگین زندگی و غیره. در همه جا قدرت خداوند است که ما را یاری می‌فرماید. آن زمان است که مفهوم لاحول و لا قوة الا بالله العلی العظیم برایمان معنی پیدا می‌کند. بنابراین کسی که به این مرحله رسید، عاشق واقعی گشته و همه چیزش را در راه معشوقش نثار می‌کند و آن وقت است که خداوند به ایشان عزت می‌دهد، در بین همه سربلند و عزیز می‌گرداند، محبت او را در دل ها می‌اندازد و رحمت‌های ویژه خود را به او می‌دهد.

(وَاللّهُ یَخْتَصُّ بِرَحْمَتِهِ مَن یَشَاء وَاللّهُ ذُو الْفَضْلِ الْعَظِیمِ).

      پایان

 

 سخنرانی استاد حاج حسن پورشبانان محرم سال 85