به‌نام جان آفرین

وقت آن شد که بدان روح فزا آمیزی

مرغ زیرک شوی و خوش به دو پا آویزی 

سینه بگشا چو درختان به سوی باد بهار

ز آنک زهر است تو را باد روی پاییزی 

زیر دیوار وجود تو تویی گنج گهر

گنج ظاهر شود ار تو ز میان برخیزی

 خلقت مخلوقات هستی، جملگی و یا هر یک به تنهایی، تجلی هستی و حیات و منبعث از قدرتی لایزال و بی‌منتها می‌باشد. چنانکه خاک منشاء رویش گیاهان، سرسبزی و منبع تغذیه اکثر موجودات است. آب، عنصر حیات‌بخش، تجلیِ آرامش و روحِ پاک است. نور و روشنی، موجباتِ وجود، حیاتِ نبات و جماد و جلوه‌گر طبیعت رنگ‌ رنگ است. پس جملگی تجسم دنیایی زیبا، زنده و با طراوت را در ذهن ایجاد می‌کند. چنانکه نگرش ژرف در هر یک از عناصر خلقت، خود به تنهایی نیز تابلوئی زنده از فرا رسیدن زیبائی‌ها در لباس بهار می‌باشد. ای عزیز بدان که فرصت‌ها یکی پس از دیگری از دست می‌روند و عمر سپری می‌شود. ببینیم برای آن روز بزرگ و رستخیز چه اندوخته‌ایم و خداوند از ما چه خواسته است؟ آیا آن چه را که ما را بدان فراخوانده است، حداقل نیمی از عمرمان را به پای آن و برای آن سپری کرده‌ایم یا خیر!؟ درشبانه روز فقط اقامه چند رکعت نماز، آن هم نمازی که طی آن سر از بدهکاریها، گرفتاریها و مشغله‌ی زندگی در می‌آوریم، راز و نیازی که شروع آن با فکر مغشوش و پایان آن هم نیز بهمراه بی‌خبری از آن چه که انجام داده‌ایم. پس لحظات را گرامی می‌داریم و فرصتهایی را که خداوند برای ما فراهم آورده است مغتنم می‌شماریم. سر بر آستانش می‌سائیم و حمد و ثنایش را می‌گوییم، باشد که ذره‌ای از وظیفه‌ی بندگی‌مان را درپیشگاه کبریایی خالق یکتایمان بجا آورده باشیم. «ان‌شاءالله»

کتاب زبان نیایش و شهد عبادت/ حاج حسن پورشبانان