به‌نام جان آفرین

 

فلسفه و شناخت مرگ

(قسمت پنجم )

 

دوستان عزیز، در قسمت‌های قبل بیان شد که هر زمان لفظ مرگ به میان می‌آید ناخودآگاه انسان را ناراحت کرده و از آن متنفر می‌شود. همچنین در ادامه به سخنان حضرت علی(ع) در خصوص اینکه انسان در طول حیات خود صاحب سه گروه دوست می‌باشد، اشاره و به این موضوع رهنمون نمود که در شناخت و برداشت از مرگ افراد نیز به سه گروه تقسیم می‌شوند. بنابراین برای درک بهتر فلسفه مرگ لازم است که نسبت به آفرینش و خلقت ابتدایی جهان هستی و آنچه که در آن وجود دارد تامل و تفکر بیشتری داشته تا از این طریق به حکمت و عظمت آفریدگار آن پی ببریم و اینگونه از شنیدن نام مرگ دچار هراس و اضطراب نگردیم.

 

ادامه‌ی مطلب فلسفه و شناخت مرگ....

...پس انسان توانسته است به کمک علوم مختلف ثابت کند که هیچ چیز اتفاقی و از روی عبث پدید نیامده و به قول آلبرت انیشتین :" هرگز نمی‌توان تصور کرد که خداوند چیزی را عبث آفریده باشند."

  بنابراین برای درک بهتر فلسفه مرگ، لازم است که پدیده‌های خلقت را از نقطه نظر علمی و قرآنی درکنار واقعه مرگ مورد بررسی قرار دهیم تا به حکمت و عظمت خداوند دراین رابطه پی‌ برده شود.

کائنات که شامل ستاره‌ها، خورشید، زمین و غیره می‌باشند درابتدا به شکل توده‌ی عظیمی از بخار و گازهای نورانی بوده که توسط یک انفجار عظیم بنام   B ig Bang و در فاصله 12میلیارد سال نوری شکل گرفته‌اند. بدین معنی که اگر انسان با وسیله‌ایی با سرعت 300هزارکیلومتردرثانیه به سمت مرکز این انفجار حرکت کند، 12میلیارد سال زمان لازم است تا به مرکز این اتفاق عظیم و حیرت‌آور که دنیا از آنجا آغاز گردیده، برسد.

در لحظه‌ی وقوع این انفجار عظیم، درجه حرارت کائنات 10 تریلیون و به فاصله 2 ثانیه، این درجه حرارت به 10 میلیارد درجه‌ی سانتیگراد رسیده و باعث شکل گیری اجزاء کائنات از الکترون‌ها  و پروتون‌ها گردیده است. درحال حاضر نیز قسمتهایی از این کائنات با سرعت 300هزار کیلومتر درثانیه در حال گسترش و شکل گیری درپهنای بی‌منتهای این جهان هستی می‌باشند.  با انجام انفجار عظیم B ig Bang نزدیک به 400 میلیارد کهکشان، که هرکدام شامل بر 20 میلیارد کره‌ی کوچک و بزرگ شبیه زمین و هزار میلیون خورشید می‌باشند، حاصل گردیده است. بنابراین تصوّر کنید اگر انسان به ازاء هر 10 ستاره یک ثانیه زمان داشته باشد تا یک نقطه بگذارد، 4 میلیون میلیارد سال زمان لازم است تا به ازاء آنچه که تا بحال مشاهده گردیده، نقطه گذاری کند.

پس آیا با این اوصاف جا دارد که انسان در مقابل چنین آفریدگار با عظمتی که او را مکرم قرار داده و این همه امکانات به او عطا فرموده است تا خداوندش را بهتر شناخته و او را درک کند، این چنین با تکبّر و غرور رفتار کند؟ و دستورات الهی را انجام ندهد و نماز نخواند؟، آن هم نمازی که خداوند فرموده‌اند: بوسیله‌ی آن روح خود را پرورش و تعالی دهید.

جهان بنگر دراین گرداب هستی

که خشخاشی بود بر روی دریا

تو خود بنگر از این خشخاش، چه هستی

سزد گر بر براوت خود بخندی!

بیش از 1400سال پیش خداوند در قرآن کریم و درسوره فصّلت آیه 11 فرموده‌اند:

ثُمَّ اسْتَوَى إِلَى السَّمَاء وَهِیَ دُخَانٌ فَقَالَ لَهَا وَلِلْأَرْضِ اِئْتِیَا طَوْعًا أَوْ کَرْهًا قَالَتَا أَتَیْنَا طَائِعِینَ

پس آهنگ آفرینش آسمان کرد، و آن بخاری بود پس به آن و زمین فرمود: خواه یا ناخواه بیایید. آن دو گفتند: فرمان پذیر آمدیم.

و اکنون دانشمندان به این موضوع پی برده‌اند که این جهان هستی در ابتدا دود و بخاری بوده که توسط یک انفجار عظیم یا همان B ig Bang   حاصل گردیده است.

همچنین درجای دیگری ازقرآن کریم درارتباط با خطوط سرانگشتان انسان،   خداوند می فرمایند:

((بَلَی قَادِرِینَ عَلَی اَن نُّسَوِّیَ بَنَانَهُ))

  آری قادریم که حتی سر انگشتان او را موزون و مرتب کنیم.

درحالی که نزدیک به 70 سال است که انسان به این علم دست یافته است که خطوط سر انگشت هر فردی مخصوص خود او است و هیچ دو فردی خطوط سر انگشت یکسان و برابری ندارند.

در گذشته‌ها تصور دانشمندان براین بود که خورشید و ماه هر کدام به تنهائی از خود صاحب نور و درخشش بوده و نور افشانی می‌کنند، امّا حدود نیم قرن پیش به این نتیجه رسیدند که ماه از خود هیچگونه نوری نداشته و منعکس کننده‌ی نور خورشید است. درستی و صحّت این پدیده و شگفتی را خداوند بیش از 1400 سال پیش درقرآن کریم بدین شکل بیان فرموده‌اند که:

((هُوَ الَّذِی جَعَلَ الشَّمْسَ ضِیَاء وَالْقَمَرَ نُورًا...))

خورشید را پرتو افشان و ماه را نورگیرنده و منعکس کننده قراردادیم.

 

                                    حاج حسن پورشبانان

 

ادامه‌ی این مطلب در پُست‌های آینده....  

 

مرگ قسمت    اول

مرگ قسمت    دوم  

مرگ قسمت    سوم  

مرگ قسمت    چهارم