از عارف بزرگوار ابوالحسن خرقانی نقل است که:

دو برادر بودند و مادری، هر شب یک برادر به خدمت مادر مشغول شدی

و یک برادر به خدمت خداوند مشغول بود .

آن شخص که به خدمت خدا مشغول بود با خدمت خدا خوش بود

برادر را گفت: امشب نیز خدمت خداوند بمن ایثار کن .

چنان کرد، آن شب به خدمت خداوند سر بر سجده نهاد در خواب شد

دید که آوازی آمد که برادر ترا بیامرزیدیم و ترا بدو بخشیدیم .

او گفت: آخر من به خدمت خدای مشغول بودم

و او به خدمت مادر، مرا در کار او می‌کنید؟

گفتند: زیرا که آنچه تو می‌کنی ما از آن بی‌نیازیم

و لیکن مادرت از آن بی‌نیاز نیست که برادرت خدمت می‌کند .