به‌نام جان آفرین

 

ای مادر مقدس منظومه‌های عشق

خورشید باستانی دلها خوش آمدی

 

 

حدیث مهرورزی کتابی است که اوراقش را شبهای ظلمانی و روزهای سرد و‌ گرم زمانه میسازد. قهرمانش مادر و روح کتاب طاقت و صبر این اسطوره مقدس یعنی مادر است. آسانترین فعل مستتر درآن بکول کشیدن فرزند از نوزادی تا خردسالی است.  شاید نیمی از انسانها مادر شوند، اما باز هم مادر بودن و مادری کردن مفهوم مقدسی است.

از محضر مادر فرتوت و خمیده پشت که فروغ دیدگانش تحلیل رفته و دست‌های زیبا و صورت گل انداخته جوانیش چروکیده و بی‌رمق گردیده است اجازه میگیرم در مقابلش زانو زنم، دستش را در دستم بگیرم و بگویم:

 سلام مادر، سلام بر مادر خسته و نالانم، مادرم مثل همیشه بیقرارت شده‌ام. دل در هوای دیدن رویت بی طاقت و اشتیاق حضور در کنارت بی‌تابم نموده. مادر اجازتی فرما تا به دستان نهیف و لاغری که در عهد توانمندی با قدرت گهواره‌ام را می‌جنباندی بوسه‌ای نثار کنم.

بیا مادر تا بر چشمهای فرو رفته و درگودی کاسه نشسته و کم فروغت که در جوانی با نگاه نافذت بر در میدوختی تا از کوچه، بازار و بازی  باز گردم بوسه‌ای بنشانم.

بیا مادر تا با سرشک دیدگان، خطوط صورت دوست داشتنی و مهربانت را، همان صورت گلگون و جذابی که با بیدار ماندنها و شب زنده‌داری‌هایت بخاطر مراقبت از من چنین پلاسیده‌اش نمودی، بشویم.

بیا تا برلبان خشک و چروکیده‌ات که با طراوت وگلفام بود و با آن در برِ گهواره‌ام نغمه زیبای لالائی ساز میکردی و اکنون خشک و سرد گشته بوسه شکرانه نشانم.

بیا ای نازنین مادر، ای گوهر ارزنده در ناسوت و لاهوت بیا تا برپیشانی مبارکت که سجدگاه آفریدگارمان می‌باشد بوسه رضایت و قدرشناسی گزارم.

مادر نتوانم، نتوانم قدر تو را بشناسم  و شکر داشتن تو را بجا آورم. مادر نتوانم حقّت را ادا نمایم و آنگونه که شایسته است کمر بخدمتت بندم. پس با همان عظمت روح و بلندی افکار و قلب رئوف و پاکت قصورم را نادیده انگار و حقّت را بر من ببخش که این کار فقط از دست تو برآید. 

 

حاج حسن پورشبانان